تقابل عقل و احساس اا

با حميدرضا از يک جهت موافقم:اينجا نبايد دنبال تتيجه گيری بود،فقط قراره نظر همديگه رو بشنويم و بهشون فکر کنيم،همين.

توضيح:من هيچ تصميمی برای ادامه ی بحث نداشتم و جمله ی ادامه دارد رو فقط برای اين نوشتم که حدس می زدم لازم باشه به نظرات جواب بدم.

بين کلماتی که گفته بوديد احتياج به تعريف دارن فقط احساس رو مناسب ديدم و چون فکر می کنم به اندازه ی کافی تعريفهامون نزديکه بحث جديد راه نميندازم!

۱.انتظار داشتم حداقل يک نفر من رو آدم حساب کنه و به نظرم نظر بده.کسی اصلا اولين خط خطی پست قبلی رو خوند؟

۲.اينی که نيما می گه به نظرم کاملا تجربيه.منم تجربه نکردم که نظر بدم

۳.اينی که هديه می گه قديميه قبلا نظر دادم!

۴.اينی که بهونه می گه رو حميدرضا خيلی خوب جواب داد،مشکل سر اينه که از کجا می دونی چند مرده حلاجی...

۵.اينی که معين می گه کاملا قابل لمسه!همونجور که گفتم به نظرم بايد تا جايی که می تونی اين بخش از وجودت رو له کنی.

۶.اينی که محمد می گه به نظرم از همه درست تره.کاری که بفهمی چيه مطمئنا پشتش فکر و منطقه تا احساسات.

۷.اينی که نويد می گه هيچ ربطی به موضوع نداره و بيشتر جذب مشتريه.

۸.اينی که حميدرضا می گه...اوه اوه،پرينتش کردم و چندين بار خوندم!ببين:من معياری رو برای انتخاب معرفی کردم که اسمش رو می ذارم انديشه و ادعا ميکنم انتخاب درست انتخابيه که توش انديشه باشه.يعنی تو بنا به منطق خودت و مرحله به مرحله به اين نتيجه می رسی که کار درست اينه ولی باز هم هيچ تضمينی وجود نداره که درست فکر می کنی.اسم اين رو می ذارم انديشه ای که نتيجش بديهتا بهتره که البته اصلاح می کنم:(بديهتا--->محتملا)پس ما همگی به اين(اون انديشه هه)دسترسی داريم و چيزی دور از ذهن نيست(جريانه دختره که می خواد ازدواج کنه!)در ضمن هيچ جا از انديشه ی مطلوب حرفی نزدم.

۹.اينی که الناز و بابک می گن...عقل و احساس مکمل هم هستند(در انتخاب و...) و حرفی خلاف اين زده نشد،ولی گاهی در تقابل با هم قرار می گيرن که مثال هاش رو نوشتم.

۱۰.اينی که مجتبی ميگه انتهاش یه چيز خوبی داره ولی واقعا ما خودمون می دونيم که چقدر احساسی و چقدر عقلانی انتخاب می کنيم؟اگه اين رو می دونستيم می تونستيم مقايسه ای بين نتايج بکنيم.

۱۱.اينی که galia می گه رو کاملا قبول دارم.به شرطی که بلد باشيم احساسی فکر کنيم.خودت بلدی؟!

مثل دعا نشد که؟!

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elnaz

«به نظر من بديهيست که نتيجه ی عمل واقع شده بر اساس انديشه نتيجه ی بهتری بر زندگی فرد می ذاره»...پس نقش احساس چيه؟؟...

elnaz

تو را به عشق/ به آبی / به گيسوان شب و دم سپيده شادی/ عروس باش/ عروسک مباش! «نصرت رحماني»

elnaz

می‌شه يه شعر بنويسم؟ البته به موضوعت ربطی نداره! همین جوری، الکی!

elnaz

توی این مورد، تقابل عقل و احساس مشکل ندارم! (فعلا، خدا رو شکر!)...ولی در مورد دعا خیلی دوست دارم به یه نتيجه درست و حسابی برسم! هر چند فعلا وقتش نيست!

Moeen

از راهنماييت ممنون. ولی به اين راحتی نيست!

بهونه

ميدونی همه اينا مسائل علوم انسانيه و اصولا علوم انسانی هیچ پایه و میزان مشخصی ندارن ، هیچکس نمیتونه منکر این بشه که در علوم انسانی هیچ چیزی نمیتونه صد در صد بهه اثبات برسه ... میدونی قضیه آدمیزاد و زندگیش اینه که تو تنها نویسنده قصه زندگی خودت نیستی ... این دیگران هم هستن که میان و دست میبرن تو نوشته های تو ، و خیلی جاها رو جوری به هم میریزن که تو اصلا نمیخواستی قصه ات به اون مسیر بره ... اما دیگران میبرنش . واسه همینه که هیچوقت تو نمیتونی یه اطمینان صد در صد داشته باشی که اون کاری که داری میکنی درسته یا غلط ... چون باز هم به برخوردهای این و اون و برداشتهای این و اون بر میگرده . فرض کن که یه نفر بتونه با مرگ عزیزش کنار بیاد ... با اعتقادات و باورهایی که داره ، بپذیره و عین دیروز به زندگی نرمال خودش ادامه بده ... فکر میکنی تا چند وقت میتونه با نگاهها و نقطه نظرات مردم کنار بیاد ؟!

بهونه

... ولی آدم نمیتونه هیچوقت انتخابی تو زندگیش داشته باشه ( چه عقلی و چه احساسی ) که بدون شناخت واقعی از خودش اونو به سعادت قلبی و آرامش نزدیک کنه ... تو اول باید بدونی از دنیا چی میخوای و چی میتونه واقعا خوشحالت کنه ... بعد برسی به اینکه چه جوری تصمیم بگیری که به اون احساس برسی ...

بهونه

فرض کن که تو به صورت کاملا عقلانی از ازدواج با عشقت حذر میکنی ازش جدا میشی و با کسی ازدواج میکنی که عقل میگه درسته ... ولی اون یه آدمه ، نمیشه پیش بینیش کرد ... ممکنه همه چی غلط از آب در بیاد و اون بدتر از بقیه دنیا باشه ... و همینطور هر چیزی ... تو زندگی نوید جان همه چیز نسبیه ... خوشبختی و سعادت هم نسبیه . خوشبختی یعنی رضایت از وضعیت موجود ... حالا من میتونم از اونچه که دارم راضی باشم و خوشبخت باشم ، و تو ده برابر من داشته باشی و ناراضی باشی و بدبخت باشی .... اگه واقعا بخوای تو زندگی به آرامش برسی مهمترین کاری که باید بکنی اینه که خودت رو خیلی خیلی خوب بشناسی ... تو باید سعی کنی با طرح یه سری پرسش از خودت و پاسخ صادقانه اون به خودت ، خودت رو ارزیابی کنی .... خود شناسی راههای زیادی داره ...

hedieh

اگه همين الان بهت بگن که تو آزادي، هر کاری کی خوای بکنی مختاري، کجا می ری؟ چی کار می کنی؟ اگه دنيات فقط به اختيار خودت بود، زندگيت چه جهتی داشت؟ اگه تصميم گيرنده تو بودي،.... چه می کردی؟

samira

nashod oon moghe nazar bedam,alan chi begam ye kare!!!