من همان اسکورسیزی ام،یک کم باهوش تر

سردار -چه داری در برت که از شاه زمان خواهی؟گوی پیش از آن که آنسان که بایدت میری

لطفعلی خان زند - به خداااا قسم اگر خورشییید راااا در دستااانم قرار دهید چیزیییی نخواااهم خواااست!

سردار - خورشید را بیاورید.

لطفعلی خان زند - آه؛...گفتم.مییی خواااهم،مییی خواااهم!

کشاورز کرمانی -[رو به لطفعلی خان زند] مرتیکه عین آدم حرف بزن،حوصله مون سر رفت.

لطفعلی خان زند - باشد،باشد...تمنایی از شما مردمان نا بخرد که یک عمر در آبادانی شهرتان و سلامتي جمعتان و شادی فرزندانتان کوشیدم ندارم مگر یک چیز و آن را درک می نکنند جز اندکی.

ملیجک - آن چیست ای مفخره ی عالم و آدم؟

 لطفعلی خان زند -مسخره باباته حیوون!

{رو به سردار}آن چیز درخواستی بیش نیست و آن اینکه مردمان بلاد هماره در تولد پسران پادشاهان هفت شبانه روز بگریند بر آن معصومی که پیرامونش،آینده اش را ساخته است و مقامش در حطام معلوم است و قدرتش از پیش مکشوف و سلامتش مضمون.نه از بهر خود پیشه ای گزیند و نه از سهم خود مفرحی.زین اسبش زر است و اسباب کودکیش سکه و قبر نازنینش مرمر و هیچ کدامین را خود طلب ننموده است.

{رو به مردم}اون عقبیها می شنون دیگه؟...امییییر،آرمیییین،شاهییین... Felakaaaaat ،لطفعلی خان...گوووووش کووووووون:

می دونی یکی از بزرگترین مشکلات نسل ما چیه؟اینکه فکر کردیم کلی کار مثبت و مفید رو زمین مونده که ما بریم انجامشون بدیم.نه عزیزم،این حلقمه دستمه،اگه من هر دفعه داد می زنم سرت،دست خودم نیست،زیاد شده مشکلا،تو تو سرتری از همه خوشگلا.یک چیز را نباید فراموش کرد،اون هم اینه که توی زندگی قالبمند عموما کار مفیدی وجود نداره.عجب چیزی داره این ماهی قزل آلا...شما چی میگید بهش؟...همون.خلاصه اش اینکه یه کاری یا دست خودم می دم،یا شماها!بابا جان!من خوشم نمیاد شرایط اطرافم و ضابطه ها انقدر برام تصمیم بگیرن و حتی رشته و شغل و همه ی اینای منو تعیین کنن.به چه زبونی بگم؟من ریاضی ۱و دیفرانسیل و پاسکال و نقشه کشی و این چیزها رو دوست ندارم،کیو باید ببینم؟

جناب آقای برتولوچی!بهت برنخوره ها!هر چند ازت خوشم میاد ولی تعارف نداریم که!برادر من،تو یکی هم اگه یک کم،فقط یک کم باهوش بودی و بابا ننت می ذاشتنت مدرسه ی درست حسابی و مملکتت مثل من بود،می رفتی ریاضی فیزیک می خوندی و سر و کارت با جناح چپ فرانسه* نمی افتاد.اگه دیدی حلقه ام انگشتم نیست،اینو بدون حتما انگشتر نیست.آره برتولوچی جون!نه اینکه فکر کنی بخوام بگم فرشچیان و ناظری و رحمانیان و کیمیایی و اینا کودنن ها!من غلط بکنم!ولی می دونی که چی می گم!بالاخره احترام بزرگان واجبه!

از قالب و ماهی قزل آلا و  اینا براتون می گفتم...گفتم دیگه،روشون دقیق شید می فهمید.بیشتر از این حرفی ندارم.

راوی:و بدین سان بود که این روشنفکر گمنام زندگی را وداع گفت تا برود آن دنیا و با خدا مناظره ای درباره ی نامردی بودن جایزه ی کن و نوبل و ...برپا کند.بی مزه ی لوس آشغال!

به قوووول شااااعر؛آآآآآآآه...!

*فیلم Dreamers

/ 36 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

اين جمله اخر و اشتباه نوشتم... خيلی برنامه ها رو کاغذ می دن همه چی هم درسته ولی وقتی ازشون اجرا می گيری رو دستگاه جواب نمی ده .... زياد فيلم می بينی نويد...

درسته که زندگی قالب زندکی غالب اجزای بشر رو تحت الشعاع قرار داده.ولی هنوز يه گوشه ای يه چوپونی پيدا ميشه که بی توجه به همه اين قيد و بندا سرشو مينداذه پايين و اتفاقا سر از رمان آقای کوئيلو در مياره......برای مستقل بودن از سطح سيمانی (يا حتی غير سيمانی) قرن لازم نيست غزل آلا باشی يا قدر غزل از اينا....شما بش چی می گين؟....جیگر داشته باشي.فقط بايد مشتاق باشی اون هم به ميزان لازم برنج ۳ پيمانه پياز ۲ عدد چاق هویج ۱ عدد دراز(یا کلفت یا ۲ عدد معمولی) .... ... .. ..

ممد

پايينی من بودم نويدا!بعدا نگی کامنت نذاشی......

سميرا

يا حضرت خضر!اين پاييني كدوم ممده؟غزل آلا؟؟؟

آرشاويلا

من ميگم بيا چند تا فيلم کمدی بدم بهت حال کنی هان ؟ چه طوره ؟ بيخيال اسکورسيزي و قزل آلا.

هيچ ربط خاصی به متن نداره....ولی بدترين کتابی که تو عمرم خوندم ترجمه حضرت يزدانجو از ُشاهکارً آقای براتيگانُ؛ صيد قزل آلا در آمريکا بوده.....از اون به بعد هم نسبت به هر چی قزل آلائه احساس تنفر می کنم...مثال بهتر نمی شد گير بياری؟((حالا می دونم در مثل مناقشه نيست ولی کلا!))

سهيل ع

اين ژايينيه هم من بودم!

شهاب

«تو همون کوه پنجم می گه: شناخت خدا بعد از عصیان و سر پيچی از فرمانش (و به تبع اون ثابت شدن حقانیتش) کاملتر خواهد بود.» تيکه بالای کامنتم رو فعلاْ بی خيال شو! تو پست «ميوه ی ممنوعه» ی آرويند هم يه همچين نظری داده بودم. ولی ديشب تو يکی از سريالای ماه رمضون (اغما) پیربابا صريحاْ اعلام کرد که اين تفکر خودش يکی از القاءات ابليسه(الیاس)! راستش با شنيدن اين حرف بهتر ديدم راجبٍ (!!!) اين موضوع بيشتر تحقيق کنم. و فعلاْ بهتره کامنتايی رو که با استناد به اين تفکر دادم پس بگيرم. فعلاْ گور بابای کوئیلو! (يه وخت فکر نکنی که بايد نظرامو پاک کنی!!)

واله

درود اينا چيه نوشتی خيلی به مسخره گرفتی تاريخو من نميدونم ديگه لطفعلی خان هم شوخی کردن داره

شهاب

تفکر کرديم! نتيجه: کوئیلو راس گفته. ولی: ۱. بايد توجه داشت که ما با کمترين تعداد سعی و خطا بايد بتونيم راه درست رو تشخيص بديم. نمیتونیم هی از ضابطه دور شیم بعد بگیم: خدا بهم ثابت شد که تو راس میگی! بعد دوباره سرپیچی کنیم و بگیم: خدا دیگه مطمئن شدم که تو راس میگی! ۲. گاهی ممکنه ضرری که از کنار زدگی قالبمندی به خودمون یا بقیه می رسونیم، قابل جبران نباشه. این نکته هم خیلی خیلی مهمه. این کامنت تقریباْ به پست تو ربط نداشت! مربوط به کامنتای قبلی خودم بود! یه چیزی گفته بودم، به تناقض رسیدم، دوباره به همون چیز اول رسیدم! خلاصه که کلی با خودم صحبت کردم!