اينجا چه خبر است؟!

...-دارم خرد ميشم/-جالبه،از اين حرفها نمی زدی تو/-آخه هيچ وقت اين جوری نبوده،می دونی،به روزمرگی عادت ندارم/-چرا داری/-داشته باشم هم تازگی پيدا کردم،برا خودم متاسفم،شايد هم برای همه ی آدمها،مدتيه مشغوليت ذهنی ندارم/-همينه پس وبلاگت انقدر مسخره شده؟/-آره،البته يک چيزهايی هست ولی نه اونقدر سخت که راضيم کنه/-يعنی چی؟/-مثلا يه مدت به فرق عشق و دلدادگی و دوست داشتن و اينا فکر می کردم/-اين که خيلی قديميه/-آره ولی جديدا دوباره برام مهم شده/-حالا به چيزی هم رسيدی؟/-رسيدن که نه ولی برا خودم يه نظرهايی دارم/-خوب؟/-ببين،به نظر من نصف مشکل آدمها تو انتقال افکارشون،سر تعريفهاست،ولی گاهی همين تعريفها مشکل ساز می شن،مثل همين قضيه،بعضی ها واقعا مرض دارن،عشق رو يه چيز خيلی گنده تعريف می کنن و بعد می رن دنبالش،اين خيلی لوسه آخه شايد اون چيزی که تعريف ميکنن اصلا وجود نداشته باشه،برا همين بايد توقع رو از عشق بياريم پايين،اون همه صفات جاودانگی و يکتايی و ... واقعا وجود ندارن!/-پس تو فرق اينها رو تو چی می دونی؟/-کامل نمی گم بهت چون خودم هم کامل نمی دونم،بعدش هم،خيلی پررو می شی!من يه چيزی تعريف می کنم به اسم علاقه که می تونه به هر چيزی باشه،يه تلفيقی از تمايل و خواستن و لذت بردن،بعد اگه اين علاقه به خصوصيات يه موجود باشه اسمش رو می ذارم دوست داشتن و اگه به وجود موجود باشه می ذارم عشق/-اينکه کلا با تعريفهای چند وقت پيشت فرق داره؟!/-آره،با تعريفهای چند وقت ديگم هم فرق داره!وسط حرفم نپر بذار کامل بگم،می دونم نفهميدی وجود موجود يعنی چی،خودم هم درست نمی فهمم،ببين، يعنی اگه يه عضوی از موجود کم بشه يه خصوصيت تغيير کرده ولی وجود ثابته،اگه می دونی روح چيه،وجود رو همون روح بگير،يه چيز ديگه،اگه تجربه نکرده باشی نمی فهمی،نوع ايجاد علاقه هم اختلاف بين دلدادگی و دوست داشتنه ولی هيچ ربطی به عشق نداره،اسمش روشه ديگه!/-ببين ميخوای بيخيال شيم؟!/-خودت شروع کردی خوب!/-اصلا چی شد به اينجا رسيد؟!داشتی از کنکور می گفتی... .

حالا فهميدی چرا برا آدمها متاسفم؟!

پی نوشت ۱:مرسی که به پايينی فحش نداديد!يه چيزی بود بين خودم و خودم!

پی نوشت ۲:زياد اينا رو جدی نگيريد!

پی نوشت ۳:برای اينکه زياد جلوه نکنه و حوصله کنيد بخونيد اين جوری نوشتم.

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elnaz

من کی تو رو مسخره کردم؟ (در جواب کامنتت!)

elnaz

نه! با حذف تيکه آخر بهتر نمی‌شد...چون من احتیاج دارم کسی رو که باهاش دو کلوم حرف بزنم، چون گفتن حرفها به خودم و خيالبافی ارضام نمی‌کنه! تنهايی برام هميشه خوشايند نيست!

بهونه

سلام نويد جون ... اتفاقا اين پستت رو خیلی دوست دارم . تمام دغدغه های جوونها توش هست . دغدغه های اصلی جوونهای امروز ... عشق و کنکور !ولی یه چیزی رو بهت بگم به عنوان یه جوون امروزی بهت بر نخوره ! جوونهای امروزی ما متاسفانه اصل ماجرا رو از یاد بردن و اون هدف هستش ! متاسفانه نود درصد جوانهایی که من باهاشون حرف میزنم و یا از طریق همین وبلاگ افکارشون رو میخونم هدف ندارن ! نه واسه عشق هدف دارن و نه واسه کنکور و نه واسه زندگی و آیندشون ! نود درصد این بچه های ما هیچ تصویری از آینده خودشون برای خودشون رسم نکردن ... اون چیزی که میخوان باشن !

بهونه

در رابطه با عشق یه کوتاه بگم و برم . عشق با اون معنای والا مسلما و صد در صد برای هر آدم کوچه و خیابون پیش نمیاد ! باید تفکرات و ذهنیاتت والا باشه تا بتونی به اون عشق دست پیدا کنی ... عشقی از نوع عشق قیس به لیلی که در نهایت به مجنون نامیده شدن قیس انجامید و عشقی از نوع شیخ صنعان چه به خدا و چه به اون دختر ترسا ... کدوم یکی از جوونای ما برای معشوقشون اونهمه مایه میگذارن که عشاق اسطوره ای گذاشتن ؟ میدونی برای این آدمها عشق هدف بود ! نه وصال ، نه رسیدن به یار ... نه تملک و عشق و حال !!!! پس اگه من با این هدف عاشق میشم که حتما و حتما باید با این یارو ازدواج کنم یا عاشق میشم که حتما طرف باید هر کاری من میگم انجام بده یا .... مشکل تو عاشق شدن منه ! جوونای امروز ما متاسفانه همه کارهاشون بی هدف و بی برنامه است و واسه همینم اسم عشق تو این روزگار به لجن کشیده شده ! چون هیچکدوم از این احساسها عشق نیست !

بهونه

در مورد المپیاد ... کنکور ... ازدواج و کل زندگی هم همینه . متاسفانه جوانهای امروز ما اهل تفکر و اندیشه نیستن ! هر کس میخواد تو یه مسابقه شرکت کنه و میخواد حتما و حتما و حتما برنده صد در صد این مسابقه باشه ! خب اینکه نمیشه بالاخره هر مسابقه ای یه سری برنده داره یه سری بازنده ! باید هدفت رو از شرکت تو این مسابقه مشخص کنی ! نود در صد بچه های ما امروز اگه کنکور میدن فقط واسه اینه که برن دانشگاه حالا هر رشته ای شد ... شد ! فقط بتونن اسم دانشجو رو یدک بکشن ! خب این قضیه رو سخت میکنه ! اینا هیچوقت به دورتر نگاه نمیکنن ! هیچ کدوم از شما اگه ازتون بپرسن میخواین واقعا چیکاره بشین ؟ نمیدونین ! اصلا به اونجا فکر نمیکنین ( من شمای نوعی رو میگم و منظورم شخص شما نیست ) فقط یه رویا از دوران دانشجویی دارین ! خیلی از این جوونهایی که من میشناسم از یه طرف میرن کنکور پزشکی میدن و از یه طرف میرن کنکور ادبی میدن و از یه بخش دیگه تو دانشگاه علمی کاربردی واسه رشته گرافیک هم یه تستی میزنن ! خب این مسیر مشخصه که به کجا ختم میشه !

بهونه

! من یه پسر خاله دارم که این میخواست به هرزوری که شده دکتر دندون پزشک بشه ! ( سالیان پیش ) این بابا هفت سال کنکور داد که الا و بلا دندون پزشک بشه ! نا امید هم نمیشد و هی کنکور میداد ! در نهایت هم قبول شد و خب الان سالهاست که دندون پزشکه ! وقتی هدفت تعین بشه دیگه شکست معنایی نداره . چون رسیدن به هیچ هدفی ساده نیست . ولی وقتی این دوستان من همین طور الله بختکی میان و هی کنکور میدن ! همینه که هست .... متاسفانه همین طور الله بختکی هی هم عاشق میشن و همین طور الله بختکی ازدواج هم میکنن .... واقعا باید برای این آدمها متاسف بود !!!!

mana

سلام . خبر : يکی از خواننده های وبلاگت کم شد . (خودت گفتی می خوای آمار داشته باشی...) ... خداحافظ! موفق باشی( هميشه) !

hesam

چه فرقی ميکنه که يه نفر و دوست داری يا عاشقشی يا دلدادشی يا ... . مهم اينه که تو يه حسی نسبت به اون داری و خودت هم بهتر از همه درکش ميکنی. مشکل فقط وقتی پيش مياد که بخای به اون طرف حست رو بگی. فکر می کنم بهترين راهش اين باشه که با تعاريف اون احساستو بيان کنی. بقيش هم يواشکي بعدا ميگم.

juje

علاقه بود يا دوست داشتن يا ....؟!( بین همین 2 تا شک دارم!)