به گوشم

آن قدر در گوشم خوانده اند «تو متفاوتی» که گاهی خودم هم باورم می شود و دست به کلیشه ها نمی برم.ولی کلیشه گاهی لازم است.ایجاد کلیشه؛شناخت کلیشه را منجر می شود که شناخت آن موجب خلق ضدکلیشه می شود و مسلما این تنها فایده ی آن نیست.

چندی پیش به شبه بازی دعوت شدم به اسم تاثیرگذارترین ها که همین جا از معین عزیز تشکر می کنم!ابتدا فکر کردم که نوشتن این مطالب در اینجا با کاربری و اهداف این وبلاگ در تعارض است ولی کمی بعد با توجه به تلاشم برای خروج از فضای بازی تلنگرها دعوت معین را کم حاصل هم ندیدم.در هر صورت اگر کمی شخصی است و کم فایده معذورم!

***

اون طور که اطرافیان نزدیکم هم می دونن کلا آدم تاثیر پذیری نیستم و تو زندگیم به گفته ی دوستام اکثرا تاثیرگذار بودم تا تاثیرپذیر و این جزء اشکالات شخصیتیمه!(به گوش بودن آدمهاست که لحظات و موجودات تاثیرگذار براشون می سازه.)به خاطر همین موارد زیادی تو ذهنم نیست که بخوام بگم.همین هایی هم که می گم با کلی ارفاق تونستم اسم «تاثیرگذارترین ...»رو روشون بذارم!

نمی دونم کجای این شبیه بازیه ولی همه بهش گفتن بازی؛ما هم می گیم!این جور که بوش میاد اصلا اصول درست و حسابی نداره(صد رحمت به بازی آرزوها!) و هر کی هر جور دوست داره می نویسه؛من این جوریشو دوست دارم:

تاثیرگذارترین فرد روی من از لحاظ اخلاقی مطمئنا برادرمه که احساس می کنم وجودش باعث شده که از اون چیزی که از عدم وجودش می تونستم باشم سالها بزرگترم.اصولا فکر می کنم اینکه شخص برادر داره یا خواهر؛بزرگترن یا کوچیکترن و ...خیلی روی شخصیت و اخلاقش تاثیر داره.به طوری که به شکل خیلی جالبی اکثر دوستای نزدیکم مثل خودم برادری ۴-۵ سال بزرگتر از خودشون دارن که فکر می کنم کم تاثیر توی صمیمیتمون نیست.قبلا کمی رو این قضیه کار کردم برای همین گاهی به راحتی می تونم حدس بزنم که وضعیت خواهر و برادر داشتن دوستام چه جوریه!

خیلی از فیلمها روی روحیات مقطعیم تاثیرگذاشتند (به پست Stay;Like The Taste Of Cherry مراجعه شود!)ولی فیلم "نفس عمیق" شهبازی تاثیری عجیب روم گذاشت.با اینکه فیلم رو اونقدرها هم قوی نمی دونم ولی همراهی کاملی با فیلم کردم.

انتخاب تاثیرگذارترین لحظات زندگیم خیلی سخته چون زیادن.ولی دو مورد رو بیشتر از بقیه مناسب این اسم می دونم.یکی لحظه ایه که ۴ سال پیش پشت تلفن خبر فوت دوستم رو بهم دادند و دومی لحظاتی است که حالتی بسیار نادر در حرم امام رضا(ع) بهم دست داد.اولی معنای دوستی و مرگ و خیلی چیزهای دیگه رو برام یادآور شد(و شاید هم یاد داد) و دومی هم برایم ثابت کرد که اگر خبری از وجود مجرد در خارج از وجود ما نباشه مطمئنا قسمتی کاملا روحانی در وجود ما تعبیه شده که به راحتی هم قابل تحریک نیست.(مسلما درسهایی که گرفتم فقط اینها نبود؛مخاطب کم حوصله است!)

تاثیرگذارترین معلمم آقای شیواست که نمی دونم چقدر از این چیزهایی که الان دارم رو مدیون ایشونم ولی مطمئنم کم نیستن.همیشه تو فکر جبرانم ولی تو رابطه با مادرم یاد گرفتم که خیلی از زحمتها قابل جبران نیستن.در هر صورت قلبا ممنونم!

تاثیرگذارترین (و نه بهترین) کتابی که خواندم "کوه پنجم" کوئلیوست.نمی گم دگرگونم کرد.ولی می دونم که حتما به مفاهیمش نیاز داشتم و دارم.

فکر کنم تاثیرگذارترین دوستی که تا حالا داشتم "محمد(توکلی)" باشه.هرچند الان فکر می کنم بعضی تاثیرهایی که روی من گذاشت برای سنم زود بود ولی احساس می کنم که اگر نبود خیلی چیزها رو همین الان نداشتم!

تاثیرگذارترین(و باز هم؛نه بهترین) وبلاگی که خوندم اسمش "سقراط حکیم" بود.برام خوندن حرفهای کسی که می تونه رو خودش و یا وبلاگش همچین اسمی بذاره جالب بود.(این همیشه صادق نیستها!مثلا اصلا کتاب "پیامبر" جبران رو دوست ندارم!)

تاثیرگذارترین دوران زندگیم برخلاف اکثر اطرافیانم سال پیش دانشگاهی نبود!دوم دبیرستان بود که مهمترین مفاهیم زندگی رو توش درک کردم.چیزی تو مایه های "لولا سنین قد هلک نعمان"(؟!)

ختم جلسه!انگار باید ۵ نفر رو به ادامه ی بازی دعوت کنم!نیلوفر،پیمان،سمیرا،همایون و ویدا رو دعوت می کنم!برن حال کنن!!

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميرا

داشتم فكر مي كردم كه اگه وقت نوشتنم شد و خواستم با تاثيرگذارترين ها شروع كنم چي بنويسم.باعث شد راه بيافتم باز تو ذهنم ببينم چه خبر بوده و هست. فكر مي كنم هيچ دليلي براي اين توضيحت وجود نداره كه تكرار كني:تاثير گذارترين و نه بهترين! و مگه تاثير گذاري به چي ميگن؟و مگه رسالت يه فيلم،يه كتاب،يه دوست،يه معلم،يه آدم و يه زمان و يه مكان بيشتر از اونه كه مخاطب حتي با شنيدن اسمش خيلي چيزا رو به ياد بياره ؟يا به قول خودت تلنگري بشه براش؟ اكثر اون چيزايي كه ما فكر مي كنيم بهترين هستن در واقع نيستن،يعني اون قدر نبودن كه رد پاشون تو ذهنمون بمونه.

سميرا

پ.ن:واي چقدر حرف زدماين پاييني هم منم!مرسي از دعوتت!

Asosh

اِ! سلام! :) تو دوباره می‌نويسی؟ ياد سه چهار سال پيش افتادم که همگی تازه وب‌لاگ می‌نوشتيم و آن لينک‌ها و باقی قضايا. واقعاً خوش‌حال ام که باز هم می‌نويسی و می‌توانم نوشته‌های یکی از هم‌دوره‌ای‌های پيشين که حالا مهندسی می‌خواند را بخوانم. می‌دانی چرا؟ چون اين چند وقت از بس که به ديگر دوستان گفته‌ام بنويسند و گفته‌اند مهندسی چه ربطی دارد به نوشتن، ديگر طاقت برايم نمانده! در ضمن، يک به چهارصد شرط می‌بندم کسی که با نام پويان کامنت گذاشته، خودِ خودِ اميرپويان شيواست (در جواب آن دوستِ شکّاک!)؛ و تازه، بررسی‌های نسخه‌شناسانه هم اين را ثابت می‌کند!!

Asosh

راستی يادم رفت بگويم!: ابوالفضل ستوده هستم.

پويان

حالا که شرط بندیه من هم نظر ابوالفضل رو تأييد ميکنم و يک به هزار شرط ميبندم که من ـ بی سفسطه و فلسفه ـ خودمم! :)) و در ضمن وبلاگ نويد رو هم ـ با افتخار ـ ميخونم.

ويدا

اول مرسی از دعوتت!بعد حالا بريم سر بحث تاثير و تاثير پذيری!به نطرم اصولا آدم ها دوست دارند تاثير بذارنُ.کمند آدمهايی که نخوان...و اصولا جزء آدم های خاص به حساب ميان...ولی در مورد تاثير پذيری...فکر می کنم بيشتر دوست دارند تاثير نپذيرن...فکر کنم به اين خاطر که هر کس خودشو خيلی قبول داره!درست يا غلطشو کاری ندارم...آدم خيلی وقت ها تاثير می گيره ولی با گذشت زمان فقط يه سری از اون تاثير ها به نظرشون درست ميان و همونها هم ثبت ميشن در وجودش هم در ذهنش!تعداد اين جور تاثير ها هم در زندگی آدم زياد نيستند...مثلا از ۱۰ تا فيلمی که می بينی و همون لخظه می گی روم تاثير گذاشت شايد ۱ يا ۲ تاش واقعا تاثير پايدار بذارن. نظری که دادم کلا در مورد تاثير بود نه در مورد اثر پذيريه تو نه خودم!به اين خاطر که فکر می کنم يه مساله ی شخصيه و نظر من در مورد اون ها اهميت خاصی نداره...مهم نيست تو راه زندگی داری چه جوری ميری يا از چه چيز هايی تاثير می گيری مهم اينه که آخر زندگيت لا اقل خودت از نويد راضی باشی-->نظر شخصيه هااااااا

شهاب غفاريان

توضيح(کامنت): من وقتی از نويد پرسيدم که تو مطمئنی که آقای شيوا بلاگت رو ميخونه؟ منظورم اين نبود که بلاگ نوید ارزش خوندن نداره (زبونم لال) و بخوام که سطح بلاگ نويد رو آورده باشم پايين. پس لازم نبود که ذکر کنيد: وبلاگ نويد رو هم ـ با افتخار ـ ميخونم. (در مورد این موضوع تو کامنتای یک بلاگ صحبت کردن کار صحیحی نیست! ولی نوید! شک من به يقين تبديل شد!)

شهاب

می دونی يه چيزی مشکوکه! به نظر من حتی پويان اول و پويان دوم هم با هم فرق دارن! اينو بدون شوخی می گم! اين از بدی های وبلاگ های عاديه! تو سيصد و شصت هيشکی نمی تونه بياد بگه: اين پايينی من بودم!

شهاب غفاريان

عذرخواهی: من زود و بی مورد قضاوت کردم! از نويد و ابوالفضل ستوده و خود آقای امير پويان شيوا (که بی شک یکی از تاثیرگذارترین دبیرهای من نیز بوده اند) معذرت می خوام! ببخشيد.

جوابيه صاب وبلاگ

کامنتهای اين دفعه که اکثرش شد شکاک کاری های شهاب!حالا خدا کنه واقعا مطمئن شده باشه،انقدر شرط بستيد باش که ديگه طرف وبلاگم نمياد! يک چيز رو نفهميدم!اون هم اين بود که چرا همه این که من از اطرافم زیاد تاثیر نمی گیرم رو دقیقا برعکس خودم گذاشتن تو افتخارات من!بابا جان من که خودم دارم می گم ضعفه،به چی انتقاد می کنید!در جواب نیکو*؛علیرضا*،رفا*،ویدا* و سمیرا* گفتم اينا رو! نسيم*؛من که کلی صبر کردم!خبری ازت نشد! هدا*؛بعيد می دونم هيچ تاثيری روی اخلاقت نداشته باشه.شايد ما متوجهش نيستيم سميرا*؛جواب رو به طور مفصل دادم قبلا!ولی حرفهای خوبی زدی!بقيه هم بخونن ضرر نمی کنن! ويدا*؛موافقم!ولی اينکه چقدر باشن اون يک سری پايدار بستگی به شخصش داره