(ج س ذ)

| سنگ بودم،حتی يک قطره هم نبود،قطره نمی خواستم،منتظر باران بودم،آمد و چشمانم را شست |

-خدا،کمک!می ترسم اين رو هم از دست بدم.

-چقدر برات ارزش داره؟

-زياد.

-حاضری جونت رو هم براش بدی؟

-...

-سؤال کردم ازت!

-نه!

-نمی فهمم.

-آخه می ترسم،تجربه ندارم،می ترسم دروغ باشه،يا اصلاْ ساخته ی ذهن خودم باشه.

-يعنی می خوای بگی خودت هم شک داری؟

-آره...راستی شرمنده بابت ديروز!

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

salam... ta alaan nemitoonestam comment bezaram moshkel dashtam ba internetam...hamash delam mikhast comment bezaram alaan ke mitoonam comment bezaram ...nemidoonam chi begam...hamin.mana

محمود(رضا)

می‌گم يه بار يه کامنت مجهز نوشتم نيومد. حالا ديگه حال ندارم دوباره بنويسم. در ضمن در مورد زلزله هم بايد بگم که از يادآوريت ممنونم. داشت تو رو يادم می‌رفت. موقع زلزله به ما هم خبر بده!

mana

man dobare oomadam... dafeye pish porsidam 666 chie javabamo nadadi...dige azat nemiporsam ke onvane in matlabet chie....aslan naporsidamaa.mana

hamoon

حديث جان دراز و حديث نفس کوتاه...هی! بارانی نيست که نيست.

rasmoos

سلام وبلاگ قشنگی اگه دوست داشتی به ما لينک بده

mehdi

سلام وبلاگ قشنگت رو ديدم موفق وپيروز باشی !!

babi

يعنی . . . ؟ شايد ... نمی دونم