ما،آدمها

یا هممون آدمیم،یا هیچ کدوممون.یا هممون انسانیم،یا هیچ کدوممون.

فرق گذاشتن بین آدم و انسان،آدم رو انسان نمی کنه.

هر کدوممون یه جوری آدمیم.ولی اگه قراره آدم نباشیم هممون با هم؛یه جور،آدم نیستیم.

هیچ فرقی با هم ندارن،اتفاقات است و برخوردها و حالت های موقت؛همین.

 پ ن: خانه تکانی در کار نیست،خیلی وقت است که باید رنگ اینجا تیره می شد.

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدا

خداااااس.... ماشالله تصاعدی هم ميره بالا

شهاب

لازم بود اين بی نام رو تشويق کنم! حالا هر کی ميخواد باشه!‌خدای خلاقيته!

ويدا

نمی دونم چرا هی دارم با خودم فکر می کنم پيمان چرا کامنت نذاشته؟؟؟؟

اميرحسن

اگر منظور از آدم و انسان.. انسانیت داشتن است با تفکر همه یا هیچ کاملا مخالفم نه تنها تک تک از هم متفاوتیم.. بلکه با خودمون هم در طول زمان متفاوتیم ضمنا نسبت انسانیت هر کدوممون هم بین صفر و یک است.. مساوی هم ندارد ------- من این نظر بالا رو هفته ی پیش آماده کرده بودم.. ولی بعدش که نظر آقای بادامچی رو خوندم دیدم که آره انگار که تو اصلا برای مخاطبت ارزش قائل نیستی.. و تصمیم گرفتم که نظر ندم.. ولی امشب به شدت هیجان زده شدم و فهمیدم که چقدر زود قضاوت کردم.. منو ببخش ------- ایول نوید! خیلی جالب بود.. به قول هدا خانم: خدااااااااااااااااااس...... راستی..

شهاب

نويد شايد ازش بعيد نباشه که مردم رو سر کار بذاره. اما کاملاْ مطمئنم که اهل قسم دروغ نيست. (البته شاید قسم رو پیچونده باشه! نوید منظورت از «این کانتتها» همین کامنتای بی نامه دیگه؟! نه؟)

غربت فلسفه

با سلام خدمت رفيق خط خطی ام اول گير اگر می دانستم آن چند کلام سنگين چنانت می کنند که پيراهن چاک دهی و هل من مبارز بخوانی وا.. که نمی کردم بعد از آن کامنت فرصت ندادتا سری زنيم و غوغا را ببينيم حال آمدهايم و می بينيم که در پست بعدی ات پاچه بالا زدی و در گود افتادی و مثلا حواست را ديگر جمع کرده ای که برای ديگران هم می نويسی و ...حال ادامه نداده ای شايد هم تواضع به خرج داده ای که نگفتی ...پس زبان کودکی بايد گشاد به هرحال راجع به کامنتت يه بار ديگه جلو چشمت می آورم (تیمسار جون!ما که سر از سیاست در نمیاریم!تو این چرت و پرتای مارو می فهمی ولی.بیا این پست الاغ عزیز رو بخون اگه حوصله داشتی نظرتو بهم بگو!دستت درد نکنه!فحش می دی تو رو خدا دلیلت رو هم واسه فحشات بگو!)

غربت فلسفه

اول بنده هرچی باشم تيمسار جون شما نيستم(برگرفته از محاوره ای در راه های افتخار کوبريک) دوم آن پست را من ننوشتم آرش نوشته هر از گاهی در وبلاگ من می نويسد سوم و نهايت شکايت در رابطه با تعبير (الاغ عزيز)خاک بر سرت با اين تعبيرت شش ماه گلو پاره کردم تا استغنا و عدم خود کم بينی آموزم همه را به ...دادی رفت خاک بر سرت که خودت را الاغ عزيز ناميدي خاک خاک خاک چهارم الغ هيچ وقت عزيز نيست الاغو بايد با چوب زد و اين هم تناقضی ديگر قبلا با هيچ میپيچيدی که هستش کنی حال تيمسار جون ميکنی الاغو رو هم عزيز وا... که بخوابی بهتر از آن است که هذيا بگی

غربت فلسفه

پنجم راجع به فحش و اين قصه ها همچين نوشتی که گويا ما هفت پشت تو را آباد کرده ايم مگر ما چه گفتيم؟بالای آدمی بلند تر از اين ها که واژه فرضا لنگ ولوک روی آن بنشيند ششم همچينم واسه ما مظلوم نمايی نکن فکر نکن اين را نوشتی مثلا ما پند می گيريم که فحش ندهيم يا آن بار که که هندوانه سن وسال را زیر بغل ما گذاشتی که چی؟اگه ما می خواستیم با این حرفها شرم کنیم که واویلا...ما آدم نمی شیم البته انسان نمی شیم نمی دانم در قاموس شما گویی این دو فرق کرده است خودت ایرادش را بگیر و بر ما ببخشای

غربت فلسفه

دوم نظر والا اين دير سر به گريبانش زياد است و تفاوت نکند سر به گريبانی من ولی به هر حال انقدر کوتاه و مبهم است که من نمی دانم چه بگويم تمامی جملات به خاطر عدم توضيح می تواند هم درست باشد هم غلط فرقی باه نداريم آره همه از پدر و مادريم زاييده و باليده زمينيم و... اما از آن طرف يه فرقی هم بين حسين و يزيد هست نيست؟حال چگونه تبيين می شوند اين دو با خودت راجع به پی نوشت باز هم چند تفسيری است واقعا مرگ مولف بيداد می کند اما گويی يه مظلوم نمايی در زيرش خوابيده که اگر اين گونه است پس آن قدر تيرگی بمان تا سقت روی ولی اگر نيست آرزوی صبح سعادت برای تو

غربت فلسفه

حالا هم خودمونيم دوباره که اين ها را خواندم ديگر خودم هم فهميدم که خيلی بيرحمانه است ولی کاری هم نمی شود کرد پس خدا صبرت دهد دليل آنکه هم زياد شد...بعضی وقت ها آدم می گی يه باره حالی به يکی بديم