وضعيت من

۱:من تو يک فرودگاه نشسته بودم.منتظر بودم هواپيما بياد.اعلام کردن که بايد برم سوار شم.کمی از راه رو رفته بودم که يک نفر دستم رو گرفت و گفت که فرودگاه شهر همسايه هواپيمای جت داره.اگه يک کم صبر کنی و ديرتر راه بيفتی راحتتر می رسی.گفتم باشه...!

۲:داشتم راه می رفتم يک دفعه يک فنر به لباسم گير کرد.باهاش عقب رفتم.باز هم عقبتر و باز هم... .هنوز هم دارم عقبتر می رم تا اين فنر فشرده تر بشه...!

اگه نفهميدی فشار نيار؛قرار نيست بفهمی!

می خوام دفترچه ی يادداشت رو امتحان کنم.ديگه حداقل اين قدر وقت نمی گيره.

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیّد عدنان

هر کب نفهمه حتما نفهمه... من مطئنم همه ميفهمن حتی اگه بگن نفهميدن صدرصد فهميدن...و نوشتن اينجور متن هايی کار سختی نيست... شايد کار جالبی باشه اما! .. خوب يه وقت يادت نره ها! ..

سينا

کلا چيز خوبيه ! دفترچه يادداشت رو ميگم! من اين کار رو کردم.ولی نه تو قالب دفترچه يادداشت!فقط در حد يک دفتر شعر اگر خواستی ميتونم بدم بخوانيش ولی به شرطی که هر وقت که خوانديش تنهای تنها باشی!

Hex

بالاخره فنره وای ميسه . اونوقت ... ؟ شايد .

داستان‌گو

اولي بد نبود/ دومي مي‌تونست چيزي بشه، ولي خب، نشده بود/.

binam

منو اد کن باهات کار دارم

نويد

دوستان ببخشن ولی فکر نکنم کسی جز مهدی فهميده باشه!ربطی هم به نفهمی نداره.اينا درباره ی يه موضوعی نوشته شده که شما نمی دونيد!/فکر نکنم ادعا کرده باشم نوشتن اين جور متنا سخته./آره يه زمانی فنره وای ميسه،اون موقع وقتشه!/

محمود(رضا)

به آهنگه خودت بخند مسخره! آهنگ من خيلی هم قشنگه! مال کيتاروه! تو که عقلت به اين چيزا قد نمی‌ده! برو همين آهنگای سبکو بذار!

مانا

من اصلاً ادعا نمی کنم که فهميدم فقط ...يه چيزی بگم؟؟ خوب ميگم: اگه نمی خوای همين جوری به عقب کشيده بشی ( ميخوای؟؟) بايد فنر رو از لباست جدا کنی...نه؟

نوید

نه عزيز!اين فنره مفيده!

babi

طبق قانون ۲ نيوتن هر عملی را عکس العملی است ((مساوی )) و ((در خلاف جهت آن )) . ببين چه قدر توان دويدن داری . صبرت چه قدره ؟؟؟؟؟