سخن تازه

۱.سال پيش دوستی برايم اين طور نوشت:((...چون،آدمهايی مثل من ارزش رفاقت ندارند!ماها را خدا احمق آفريده تا الگو باشيم و احمق هم از اينجا خواهد برد.))

و من ساعتی با او صحبت می کردم مگر آنکه نظرش را عوض کنم... .امروز به اين فکر می کنم که شايد حق با اوست.

۲.اين روزها سالگرد روزی است که مغزم خود را فراموش کرد و دل به دست دلم داد و دنيايم را آتش زد.سخت وارد بازی شدم و راحت باختم و فرياد زدم،اما هيچ کس،هيچ کس نتوانست فريادم را بشنود و من بيش از پيش به اين سخن نيچه ايمان آوردم که می گويد:"اين که من تو را دوست دارم به تو چه ربطی دارد؟!

۳.می گويند اينشتين سخنی به اين مضمون داشته که تنها کار بزرگی که کرده است اين بوده که به موضوعاتی که عوام در خردسالی می انديشند،در بزرگسالی انديشيده است و اين بوده که پختگی مغز به کارش آمده.ومن راز سعادت را در همين جملات می دانم.

۴.غم پايان همه جا هست،در مدرسه در خانه و در خواب،بهتر است اينجا غمگين تر نشويم و حرفی از پايان خوشيها،شيطنت ها و...نزنيم.

 

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elnaz

آدمهای احمق يا احمق‌های آدم...؟!

كافر

.///گويند خدا هميشه با ماست ای غم نکوند تو هم خدايی... .

محمد

*به گمانم اگر کسی اينهايی را که نوشته ای باور داشته باشد٬ وضعيتش به خوبی وضعيت تو نخواهد بود... شايد از روی بغض نوشته ای اينها را. شايد.

پونه

حرف آخر این است زندگی شیرین است

معين

منم قبول دارم که عشق چيز مقدسی نيست، ولی فکر می‌کنم بايد چيز پاکی باشه./ چرا همه اين‌جوری شدند؟

elnaz

اون دوست خوب حالا افتاده تو گود و برای خودش نمی‌تونه لنگش کنه!

elnaz

يادمه چند وقت پيش با يه پستت مخالف بودم ولی حالا فکر می‌کنم حق با توئه! البته شايد!

sina

خوشحالم که به حرف دوستات هم گوش ميدی!!!

hesam

نويد چرا همه چيز يه جوری شده.همه چيز و همه کس دارن عوض ميشن.يا شاید هم ما داريم زيادی سر در مياريم.