هوا را از من بگير،خنده ات را هم روش

شب می شود  و باز از هیچ به خواب می رویم تا به یاد نیاوریم که هیچ را پیچیدیم.آسودگی در هیچی است که اگر نیست پایان روز را شب نبود و شب را خواب.شب را چرا آفریده اند را به ما نیاموخته اند که اگر می آموختند روز دیگری را در راه نبود.تلاش بر درک آن از روزمان نیز هیچ تر است و نا هیچیش در سنگین تر شدن خواب هیچ آلودمان که خود نیز مرهمی نیست بر هیچ را رویا دیدن شب بعد گویا است. همه چیز هیچ است و سخن از هیچ را هیچیدن خود از همه چیز ناهیچ تر.

(دروغ گفتم؛بخوابیم)

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٧