گفتگوهای تنهايی

تو این نوشته هیچ چیز برای گفتن ندارم.می خوام داشته باشم ولی ندارم!بعد از کلی مدت می خوام نیمه شخصی بنویسم!

قسمت اول:

من اینجور که من فهمیدم اطرافیان من از هیچ چیز به اندازه ی دروغ بدشون نمیاد.من اینطور نیستم.من از نمک نشناسی بدم میاد!من خیلی بدم میاد!

قسمت دوم:

سفر طولانی مدت یکی از دوستام برای تحصیل؛ خراب شدن یک دوستی جدید التاسیسم یا بیکاری شبانه ام.نمی دونم کدوم یکی از اینا داره باعث نوشتن این متن میشه.

انگار دارم دست رو موضوع خطرناکی می ذارم.

می دونی؟تشکیل دوستیها معمولا دو تاشکل داره.یا اولش همزیستیه بعد صمیمیت یا اولش شناخته بعد صمیمیته بعد همزیستی.عموما مردم در دوستیهاشون ادعای شکل دوم رو دارن.ولی در واقع اینطور نیست.چون اکثر آدمها به اندازه ی کافی اطرافیانشون رو نمی شناسن که بخوان از بینشون انتخاب کنن.علت بعدی هم توقع پایین از دوستیه.دوستی با یک همنشینیه توام با بده-بستون اشتباه گرفته می شه.نمی خوام موعظه های مسیحانه بکنم ولی احساس می کنم این چیزها داره فراموش میشه،شاید یک دلیلش این باشه که این روزها هیچ کدوممون تنها نیستیم.احساس می کنیم آدمهای اطرافمون همونین که باید باشن و اگر هم نیستن خوب همیشه همه چیز که ایده آل نمیشه... .

گفته اند که دوست کالایی نیست که بروی از مغازه بخری.روم نمیشه باهاش مخالفت کنم.

هوم!این ترمودینامیک وقعا علم محشریه:آدما مثل یه ظرف خلاُن.هر کدوم یه حجمی دارن و فشار هوای اطرافشون با هم فرق داره.انقدر آدمای دیگه رو می کشن تو تا فشارشون با جو یکی بشه.وقتی یکی شد دیگه حتی به اضافه کردن آدمهای دیگه فکر هم نمی کنن.مگر اینکه حجمشون زیاد شه که معمولا نمیشه.اگه یکی از این آدمها از ظرف در رفت،اگه اختلاف فشار اذیتشون بکنه سریع با یه آدم دیگه جبرانش می کنن.اکثر موقعها اینکه جنس اونی که اضافه می شه چی باشه خیلی مهم نیست،مهم اینه که پر شن.

قسمت سوم:

این قسمت رو با شما نیستم؛با عامه ام.می دونم؛شما همیشه استثنائی:

اگر دوستیت با دوستی طولانی مدت شد بهتره دوستیتو یا به حساب این بذاری که دوستت چیزی از دوستی نمی فهمه و از دوستی فقط اینو فهمیده که می خواد تنها نباشه،یا به حساب این بذاری که دوستت هیچ وقت دقیق نشده رو دوستش و دوستش رو نمی شناسه.دوست من!خیلی کم پیش میاد که دوستی دوستش رو با شناخت خصوصیات انتخاب کرده باشه...

هه!انگیزه ام از نوشتن این پست رو فهمیدم!(راستش قسمت اول رو بعد قسمت دوم و وسط قسمت سوم نوشتم!)

قسمت چهارم:

از این لحاظ عاشقی هم یه چیزی تو مایه های دوستیه.

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۸