آخ جون!نکته اش رو فهميدم!

حميدرضا (منظورم اين حميدرضا نيست!) معتقده که من تو نوشته های تحليليم(که خيلی وقته ازشون خبری نيست)به تعريف واژه ها کم توجه می کنم و لازمه که هر کلمه ای رو که معنی يکسانی تو ذهن همه ی خواننده های وبلاگ نداره تعريف کنم.حرفش تا يک حدی درسته و می دونم يک سری ديگه هم با اون موافق هستن ولی من هم حتما برای خودم دلايلی دارم ديگه!فکر کنم يکی از اين واژه ها که در اين پست مشکل ايجاد می کنه "روشنفکر" باشه:

جوجه روشنفکرهايی مثل من و خيلی* از همسالان من هميشه در معرض يک خطر نه چندان مهم(!) هستن که اين مساله با وجود اهميت نه چندان زيادش بعضی وقتها می تونه مشکل ساز و موجب اختلاف نظرهايی بشه.معناگرايی و قرار دادن معيارهای ارزشی بر اساس چيزهای باقی و سودمند برای زندگی شخص،می تونه يک سری انحرافهايی ايجاد کنه که من اينجا می خوام درباره ی انحرافهای هنری بگم.

چند موقعيت رو می خوام تصور کني:

۱.از سينما خارج می شی و يکی از همراهانت که فيلم رو خيلی نپسنديده توی انتقاداتش بر فيلم ميگه:"ميشه بگی پيام اين فيلم چی بود؟اصلا چه فرقی می کرد که آخرش قبر رو پيدا کنن يا نه؟"

۲.يکی از همين همسالان جوجه روشنفکر به دوستش که داره ترانه ی "بگو منو کم داری بگو ؛ بگو کمی غم داری بگو" رو می خونه رو می کنه و می گه:"آخه که چی؟!شعر ... ."

۳.طرف با هری پاتر کتاب خون می شه و بعد از مدتی شروع می کنه به خوندن کتابهای کوئليو و بعد از خوندن کتاب چهارم به اين نتيجه می رسه که چه سفاهتی کرده وقتش رو با رولينگ هدر داده.

هر کدوم از اين سه موقعيت نشون دهنده ی تفکر غلطی هستن که تو سن ما** رايج شده.

در اولی اين جوجه روشنفکر -که خوشبختانه يا متاسفانه اينها رو نمی خونه-نفهميده که سينما رفتنش بايد بيشتر برای لذت بردن از فيلم باشه تا گرفتن نکته ای که شايد بتونه صد تا مثل اون و مهمتر از اون رو در کتابها يا وسايل ديگه ای که به اين منظور طراحی شدن پيدا کنه.هر چند اين لذتی که در نظر من هست می تونه تا حد زيادی به واسطه ی همون نکته های فيلم باشه.

در دومی وضع فجيع تره.چون اون چيزی که مد نظر اون جوجه روشنفکر هست خيلی قابل دسترس تره.يعنی که اگر می خوای تو ترانه دنبال معنا گرايی باشی؛اشتباه گرفتی،اون چيزی که دنبالش می گردی رو بايد تو همون شعرهای وحشی بافقی و حافظ و مولوی و...پيدا کنی.اين به معنی تاييد شعرهای مبتذل و يا حتی بد معنی نيست؛مشخصه که ترانه ای که هم شعر هم ملودی و هم تنظيم خوبی داره دارای ارزش بيشتريه ولی اين معيارها مرتبه دارن و ارزشگذاری ها بايد بر اساس همين مرتبه ها باشه.مهمتر از همه لذتيه که از شنيدن ترانه می بری؛نه از شنيدن شعرش.اينجا هم مطمئنا اون لذت می تونه به واسطه ی شعر قشنگ و با معنی هم باشه.

موقعيت سوم کمتر رايجه و خيلی هم مساله ی حادی نيست!تحليلش با خودتون.

 

*هر کس از کلمه ی جوجه روشنفکر خوشش نيومد می تونه خودش رو جزء اون "خيلی" ندونه!

**بزرگترها ببخشن که حسابشون نکردم!

 

پی نوشت:حرفهای زيادی درباره ی جام جهانی و فوتبال دارم که احتمالا قبل از کنکور وقت نمی کنم بنويسم و بعد از کنکور هم مزه شون از بين رفته!(مزه ات رو بخورم!)

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٦