درمان زخم پرتقالی

من خاطره نمی گم:

۱.چند وقت پيش رفتم در يخچال رو باز کردم و دنبال يک نارنگی گشتم و از اونجا که نارنگی های ما شبيه پرتقال هامونن يک کم طول کشيد و آخر سر يکی پيدا کردم و خوشحال از اينکه آخرين نارنگی گيرم اومده و چه قدر آدم خوش شانسی هستم به اتاقم رفتم.

شروع به پوست کندن که کردم فهميدم پرتقاله.

۲.يادمه وقتی ۷-۸ سالم بود يک بار بابام بهم قول داد که اگه يه وقت زانو و آرنج و...ام زخمی نبودن يه جايزه بهم بده و هيچ وقت نتونستم اين جايزه رو بگيرم تا موقعی که گذشت و هم من و هم بابام يادمون رفت.

چند روز پيش از بغل دستيم پرسيدم وقتی زخم می خاره يعنی داره خوب می شه؟! 

آخه زخم پام خيلی می خاريد.

۳.يک بار معلم ادبياتمون داشت از طب در گذشته ی ايران صحبت می کرد و مثالی زد در باره ی اينکه يکی از راههای درمان سرما خوردگی اين بوده که آيت الکرسی رو روی کاغذ بنوسن،بجوشونن و بخورن.

همه ی بچه ها خنديدن.من به روزی فکر کردم که نوه های ما بهمون می خندن.

 

پ.ن:از دوستانی که سر می زنن و چيزی برای خوندن پيدا نمی کنن معذرت می خوام.  

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢۱