تقابل عقل و احساس ا

خيلی خوشحال شدم فهميدم حميدرضا هم مياد اينجا!اميدوارم مثل يک سری ديگه نباشه که فقط می خونن و بعدش هيچي.خوشحال می شم نظراتتون رو اينجا بخونم.اگر هم خيلی خصوصی بود می تونيد مثل بعضی ها برام آف بذاريد.

اين آخرا ديگه شورش رو در آوردم،همش شد المپياد،يه جورايی بايد حق بديد ولی اگه نمی ديد ببخشيد ديگه!بديش وقتيه که بفهميد کلمه ی المپياد اينجا هم تکرار شده!

يک چيز روی قضاوتتون در مورد حرفی که اينجا می زنم موثره و اون هم ميزان احساساتی بودنتونه،برا همين اگه خيلی احساساتی هستيد تفاوت نظر رو فقط بپذيريد.

می خوام اينو بگم:هممون می دونيم احساسات با عقل تفاوت داره،ولی يک چيزی هست که تا اتفاق نيفته آدم قادر به درک واقعی اين تفاوت نيست:تجربه ی تقابل انديشه و احساس.

اين تقابل رو من تو دو مورد می بينم:

۱.انتخاب:در اينجا فرد در يک دو راهی قرار می گيره و عقل و احساسات هر کدوم راهی رو جلوی پاش می ذاره.آدمی رو می شناسم که هميشه سعی می کنه انتخاب احساسی رو انجام بده و آدمی رو می شناسم که دقيقا برعکس عمل می کنه.نظر خودم رو تو قسمت نظرها می نويسم.لطفا شما هم نظراتتون رو در اين زمينه همراه دليل برام بنويسيد

۲.قرار گرفتن در مقابل عمل انجام شده:تو اين مورد معمولا قضيه به اين شکل که عقل سعی می کنه قضيه رو توجيه کنه و اون اتفاق رو امری مفيد جلوه بده ولی احساس جلوی اين موضوع رو می گيره و فرد رو از اتفاقی که افتاده آزرده می کنه.قضيه می تونه کاملا برعکس باشه به اين صورت که عقل اتفاق رو امری فاجعه مانند می دونه ولی احساس فرد از اين قضيه خوشنوده که اين اتفاق خيلی کم ميفته.برای مورد اول می تونم ۳ مثال بگم:

برخی داستانها:به اين صورت که فرد با وجود اينکه می دونه قصه خيالی است ولی اتفاقات داستان اونو متاثر يا خوشحال می کنه.

مرگ عزيزان:همه می دونيم که مرگ حقه و روزی سراغ همه مياد ولی با اين وجود مرگ عزيزان خيلی ناراحتمون می کنه

المپياد(!):همونطور که قبلا هم گفتم من اصلا فکر نمی کنم باختم و برعکس خودم رو برنده می دونم ولی وقتی می شينم برای کنکور،فيزيک می خونم از ته وجودم می سوزم!

باز هم مثال هست و خودتون می تونيد به راحتی به اينا اضافه کنيد.

تو اين موارد به نظرتون بايد چی کار کرد؟

ادامه دارد...

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱