خرده کاری

سلام

تو اکثر وبلاگها دیدم که اولش سلام نمی کنن.به نظرم اشتباه می کنن...به هر حال امیدوارم هیچ وقت یادم نره سلام کنم.

باز هم بابت نظرهاتون ممنون.از این به بعد تشکر نمی کنم ولی بدون که با نظرات خوشحالم می کنی!الان برمی گردم...خوب.امروز یه دوست -اگه اجازه داشته باشم بهشون بگم دوست!-بهم پیشنهادی داد؛اینکه "فرمایشات شما" رو عوض کنم.راست هم می گفتن.اولاً که غلطه دوماً هم اصلاً قشنگ نیست.برا همین فعلاً گذاشتم "نظرهای شما" تا بعداً ببینم چیز بهتری به ذهنم می رسه یا نه.(پیشنهاد هم بدی خوشحال می شم!)

امروز نمی خوام درباره ی موضوع جدیدی حرف بزنم.یک کم خرده کاری دارم!

یه سوُال ازت دارم.اگه یه دوست بزنه در گوشت(بخوانید:gooshet) چی کار می کنی؟من واقعاً ناراحت می شم.وقتی یه نفر می زنه تو گوشت شاید فقط یه لحظه وجودش رو احساس کنی؛ولی اثرش رو تا آخر عمرت حس می کنی.اون چیزی که روی صورتت وجود داره با یه ضربه ی خیلی کوچیک می ریزه.بعید هم می دونم دوباره رو صورتت برگرده!من الان کاملاً یادمه از کیا سیلی خوردم ...امیدوار باشم که فراموش کنم؟!(با قرض اينا رو گفتم!)

انگار من انتقال مطلبم خیلی ضعیفه!من اصلاً منظورم این نبود که براتون لینک بذارم که برید آهنگا رو دانلود کنید...به هر حال رفتم امروز گشتم ولی هیچ جایی رو گیر نیاوردم که این آهنگ رو داشته باشه.حالا همچین تحفه ای هم نبود! خوشبختانه آهنگهای خارجی که می گم تو kazaa گیر میاد.سعی می کنم بیشتر خارجی بگم.

تا حالا شده که احساس کنی فکرت نظمشو از دست داده؟امروز همچین احساسی داشتم.موضوعهایی که روشون فکر می کردم زیاد شده بودن.برا همین از این شاخه به اون شاخه می پریدم.از بانی اصلی این قضیه خواهش کردم که یه مدٌتی بهم وقت بده که یک کم بهش نظم بدم بعد چیزای جدید سرم خراب کنه!امیدوارم که برای حلٌ مساُله مجبور نشم از ذهنم پاکشون کنم!می خواستم از این هفته سر کلاسهای فوق برنامه ی آقای آهنچی برم ولی می ترسم وضع رو بدتر کنه!

ایول سرعت تایپم بیشتر شده.پیشرفت کردم.ولی هنوز هم خیلی کمه!

 پدرم در اومده؛باید تا عید فیزیک پایه رو تموم کنم .تازه اگه فقط این باشه که خوبه!فردا باید برم ببینم دیگه قهرمانی برام چی داره!کارام زیاد شده؛برا همین یک کم می ترسم وبلاگ از دستم در بره.از یه طرف می ترسم که بخاطر وبلاگ از کارای دیگه عقب بمونم از یه طرف هم می ترسم که بخاطر کارای دیگم از وبلاگ عقب بمونم.(حدس می زنم که جمله قبلی رو دوبار خوندی!)

تا حالا شده که احساس کنی به هیچ درد یه نفر نمی خوری ولی طرف به خیلی از دردهای تو می خوره(ایهام تناسب؟!)؟!الان همچین حسی دارم.باید برم از طرف بپرسم چه فایده ای براش دارم!نه؟

بسه دیگه برم بخوابم.بدیش اینه که اگه الان این پیغام رو بفرستم مامان بابام بیدار می شن.می ذارم فردا می فرستم.راستی به نظرتون برا وبلاگ آهنگ بذارم؟

hello ماله evanescence

 

«به تاریکی بنگرید که خورشید را حیات می بخشد»

 

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۳