خيلی دور خيلی نزديک

همه چيز نزديکه هر چند هيچ چيز نزديک نيست.آخه می دونم هيچی نيست!ولی نزديکه.۲ هفته ديگه همه چی مشخصه.هر چند خيلی چيزها از همين الان معلومه.ولی چه سود که هيچ چيز حالا حالاها معلوم نميشه.

يک سال و دو ماه پيش بود که من بعد ۴ ماه رها کردن همه چيز دوباره شروع کردم فيزيک بخونم.تو اون چهار ماه دنبال فايده برای المپياد می گشتم و آخرش فکر کردم که دلايل کافی رو پيدا کردم.برای همين خيلی منطقی پيش رفتم.خيليهاتون از اون موقعها باهام همراه بوديد و دو پستی که ۱ سال و ۶ماه پيش زدم رو با عنوان خاطرات يک المپياد زده خونديد.

هنوز هم دلايل اون موقع برام معتبرند ولی الان به چيزای بهتری رسيدم که خيلی خيلی با ارزش ترند.

هيچ وقت در حالت عادی مطمئن نبودم که طلا گرفتن به سودمه يا نه!آخه هر چی المپياد آدم سازه طلای المپياد آدم خراب کنه(لفظ بدتری هم داره)

طلای المپياد برام مهمه،ولی دسترسی بهش ديگه خيلی برام سخت شده،شرمنده ی جمع... .

بوی کنکور مياد،از کنکور نمی ترسم،به نظرم بايد دوران خوبی باشه(البته نه برای همه)بوی تعطيلی وبلاگ هم يک کمی مياد،بوی عربی و معارف و ... هم روش.

می خوام داد بزنم که من اگه طلا نگيرم هم شکست نخوردم.من واقعا بردم!

اميد دارم پس دلداريم نديد.توکل هم کردم،اينم يادم نديد.

دوست دارم برم مشهد... .

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٤