بدون شرح

يک مبلغ مسيحی اسپانيولی که از جزيره ای بازديد می کردسه کشيش را ملاقات کرد و از آنها پرسيد:

-شما چگونه دعا می کنيد؟

يکی از آنها گفت:

ما فقط يک دعا بلديم.می گوييم:((خدايا تو سه هستی و ما سه نفر هستيم.بر ما رحمت آور))

مبلغ مذهبی گفت:

-دعای زيباييست ولی اين دقيقا آن دعايی که خداوند اجابت کند نيست.من دعای خيلی بهتری به شما می آموزم.

مرد مسيحی يک دعای کاتوليکی به آنها آموخت و سپس به راهش ادامه داد تا ديگران را هم به مذهب مسيح در آورد.سال بعد وقتی با کشتی به اسپانيا باز می گشت به ناچار دوباره از کنار آن جزيره گذشت.از عرشه کشتی آن سه نفر را ديد و به آنها دست تکان داد..

آن وقت آن سه مرد در حالی که روی آب راه می رفتندبه سوی او آمدند.و يکی از آنان گفت:

-پدر پدر!دعايی را که خداوندمی شنود،دوباره به ما بياموزيد،ما نتوانستيم آن را به خاطر بسپاريم.

مرد مذهبی که معجزه ی ايشان را ديده بود گفت:

-مهم نيست!

بعذ از خداوند طلب بخشش کرد که نفهميده بود او به همه ی زبانها سخن می گويد

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱۳