يک سال گذشت!

معمولاْ اين پيغام رو توی آگهی های ترحيم(!) ميبينيم.ولی اين بار اينجا ببينيدش:يک سال گذشت!آره.پارسال اين موقع همه چی سر جاش بود.بدون عيب و نقص.گروپ سمپادی بود و محمدی و نويدی و... .ولی فرداش همه به هم خورد.نويد با يه مفهوم تازه آشنا شد.خيلی بزرگ بود.انقدر بزرگ که هنوز کامل درکش نکرده.از فرداش تبيان ديگه جوابش رو نمی داد.ساعتهای خوابش به هم خورد.شده بود مثل يه جغد!شبها بيدار بود و ظهرها می خوابيد.برای اولين بار به ماه زل می زد!يه چهره رو تو اين کره می ديد.هميشه سعی می کرد حالت چهره رو تشخيص بده... .

***

الان يه سال گذشته.جواب دادن به اينکه دوران مفيدی بود يا نه سخته.خيلی چيزای مفيد داشت.تو اين شکی نيست.ولی يه چيز ديگه رو هم بايد نگاه کرد.چی رو از دست دادم؟

***

دلم می خواست به مناسبت ۱۴ تير يه چيزی بنويسم.وقت هم نيست.شايد بعداْ بهش اضافه کردم.زحمت ويرايش هم با خودتون!

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱۳