خاطرات يک المپيادزده(۲)

...تصمیم گیری برای المپیاد همزمان شد با امتحان ورودی کلاسهای رده ب مدرسه(این کلاسها تو مدرسه ی ما به منظور تقویت بچه ها برای المپیاد تشکیل می شه).حالا برای اینکه اگه بعداً از این تصمیمم پشیمون شدم راه برگشتی وجود داشته باشه هم شیمی و هم فیزیک رو امتحان دادم و جفتشو قبول شدم.شیمی رو نمی دونم ولی فیزیک رو می دونم رتبه ام زیر ده شد.حالا...!همین جا هم می خوام از یه سری آدمها که تو این تصمیم گیری کمکم کردن تشکر کنم(البته بیشتر نقش یادآوری و خاطره برای آیندم داره): ح.ع -  ز.ف -  ف.ا  و آقای ق

گذشت و من هم کلاسهای رده ب رو می رفتم.تا اینکه...دوباره!باز هم که تو مسأله دقیق شدم دیدم المپیاد به هیچ درده من نمی‌خوره!دو حالت داره دیگه یا طلا می گیرم یا نه.اگه بگیرم یه سری مزایا داره.اول از همه این که از کنکور معاف می شم.خوب،فرض کنیم معاف شدم،الان که همه ی دوستام راحتن و دارن به زندگیشون می رسن من باید خر بزنم و بعدش که همه کار دارن من بیکارم.چه فایده؟می شینم به جاش برای کنکور می خونم دیگه(و رشته ای رو که می خوام قبول می شم!).دوم اینکه از سربازی معاف می شم؛خوب که چی؟اصلاً مگه سربازی بده؟من که نمی فهمم این همه جوون چرا می خوان سربازی نرن.به نظر من که خیلی هم دوران سازنده ایه!سوم اینه که وجهه ی اجتماعی داره.امیدوارم هیچ وقت وجهه‌ی اجتماعیم به واسطه‌ی درس خوندنم نباشه(چیزی که یه مدت کوتاه بود)پس این هم هیچی.چهارم این که بهم راحتتر کار می دن و پول بیشتری بهم می دن؛خودتون بگید ارزشش رو داره؟!فکر نکنم چیز دیگه ای باشه و اگر هم باشه مطمئن باشید من براش یه بدی پیدا می کنم!

حالا بیاین یک کم هم بد به قضیه نگاه کنیم.(همیشه برید عقبتر بیشتر می بینید)همه ی ما بعد از اینکه درس خوندیم یه ابزاریم.حالا کسی که المپیادی شد ابزار بهتریه!می فهمید چی می گم؟!برای چی آدم باید سعی کنه برای بقیه ابزار بهتری باشه؟!(بیشتر در این باره حرف نمی زنم!بد نیست بهش فکر کنید)

در هر حال من الان در مرحله ی چوزم(choose)!البته تا حد زیادی تصمیمم رو گرفتم ولی بازم بهش فکر می کنم.

 اوووف پدرم در اومد اینو نوشتم!امیدوارم چیزه خوبی در اومده باشه!

کتابه جوناتان مرغ دریایی رو خوندید؟اگه نخوندید پیشنهاد می کنم هر چه سریعتر گیرش بیارید(من خودم قرض گرفتم پس لطفاً...!)

این قسمت آهنگ که این بغله برای خندست،نرید آهنگاش رو گوش بدیدا!

به زودی هم برای اینجا(و لینک وبلاگهای شما)یه لوگو طراحی می شه.

«می دونستی خدا بعضی وقتها که می خواد بنده هاش رو اذیت کنه نمی ذاره که بهش نیازمند بشن؟!)»

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٢