پایانی دوباره

مدتی نمی نویسم.شاید سه ماه شاید یک سال شاید هفتاد سال...مهمترین دلیلش برای کسی که براش علت موضوع مهم باشه واضحه.سیر تفکری که در نوشته ها از پست الاغ عزیز به بعد وجود داشت دلایل متنوعی رو برای این کار بیان می کنه.نمی دونم چقدر این فکر درک شد، این بار قسمت نظرات رو باز می ذارم و با اینکه می دونم عده ای قهر کردن و عده ای بستن نظرات باعث شد بهشون بر بخوره؛ امیدوارم نظرتون راجع به این تغییرات فکریم رو بخونم.
من در وبلاگم به هدفهای مستمر به زعم خودم ارزشمندی که داشتم رسیدم و می رسم ولی روزهایی است که فکرهای بزرگتری در سرم می چرخن.فکرهایی شبیه اینکه شاید روزی مخاطبانم بیشتر غریبه ها باشند تا اطرافیان.هر چند به جرات می گم که این اواخر فقط و فقط برای خودم می نوشتم.
پست های سزارین ، چند پرده II و لبخند بزن تا حدودی بیان از بین رفتن تعدادی از دلایل قدیمیم برای نوشتن بودند. مسلما دلایل شخصی هم مطرحند که جای تحلیلش اینجا نیست.بعد از چهار سال و چهار ماه حس می کنم زندگی بدون وبلاگ هم لازمه.مهمه،برای من مهمه.فرصتیه که دیگران منو بالا بکشن.از کند بالا رفتن خسته شدم... .
احساسیش نمی کنم چون می دونم یک روز بر می گردم.شاید یک جای دیگه،شاید یک جور دیگه.
...

 

پی نوشت: می دونم که با اهداف وبلاگ خوانی به شکل اطراف ما در تعارضه ولی خواهشا یک بار هم که شده برای یک متن به اندازه ی کافی وقت بذارید.(با شما نبودم مسلما!با بعضی از شما هم نبودم واقعا!)

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٢