ساعتها دور از خورشيد

«انسانها در این دنیا فقط در یک -و فقط یک -حالت خوشبختند و آن زمانی است که همه -و فقط همه -بیاموزند که هیچ بودن یکدیگر را به هم گوشزد نکنند.»

یادت هست دوست من؟!روزهای رویاپردازی را می گویم.روزهایی که فکر می کردیم راه کمال در مقابلمان قرار گرفته و برای قدم گذاشتن به آن تنها باید از مادیات و روزمرگی ها گذشت.کلاس زبان آقای باقری را یادت هست؟!یادت هست بزرگترین دلیلمان برای المپیاد چه بود؟که می خواستیم تنها کمبودمان یعنی وقت را جبران کنیم.می خواستیم مرد باشیم،انسان باشیم؛ولی غافل از آن چیز که قرار است گوشزد نشود.

یادت هست؟!گاهی به حوزه علمیه و الگو برداری از آقای آشتیانی و ...فکر می کردیم!و ما در سن بلوغ بودیم.

-آقای نوبختی؟!قبول دارید من فاضل ام؟!

و حالا؛من گاهی به نظریاتم مربوط به ساختگی بودن امری به نام مقام های معنوی فکر می کنم.می دانی؟! ما -و نه خیلی های دیگر-راه رفتن را بلدیم.جهت یابیمان ضعیف است.اراده مان ضعیف است.شنا کردنمان ضعیف است.

سرمان را گرم می کنیم به تحلیل و نظریه پردازی درباره ی همه چیز؛از چگونگی تقسیم بودجه ی دانشکده و غذای سلف و بد حجابی در محیط دانشگاه و ارزش گذاری بر دوستی گرفته تا پوچ انگاشتن فلسفه و کارمای اورکات و شایعه پردازی راجع به زندگی و خیابان دراز و زن زنبیل به دست!این ها همگی ارزشمندند.ولی...!ولی ارزشها اولویت دارند و این بزرگترین فراموشی بشر است.

تلنگرهایی لازم است.تلنگرهایی برای اینکه یادمان بیاید زمانی بود که تمام اهداف کوتاه مدتمان در راستای تحقق هدف بلند مدت بود.و این روزها!هدف بلند مدت؟!می دانی؟!بین علما اختلاف هست!۳۰۰ سال زمان زیادی است!به نظرت غاری که اصحاب کهف در آن خوابیدند درش رو به شمال باز می شد یا جنوب؟واقعا چقدر قرآن مرموز است...برای خودمان متاسفم!

قلم به دست گرفتن،این روزها مرهمی بر صحبتهای شوخی وار و بهتر بگویم شوخی های صحبت وار شده است.ولی دریغ از قلمهایی که نوک تیزشان به دوای تلنگرهای نداشته بیایند.گویا برای این کار هنر نهمی لازم است.بیایید قلمهایمان را نه که حتی فکرهایمان را نیز اولویت بندی کنیم.ایراد کار ما اینجا نیست.به دورتر بیندیشیم.به سن بلوغمان برگردیم.ما انسانیم.

«بسم رب قوم یذکرون»

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ۱:آقای نوبختی از معلمان ریاضی دبیرستان و راهنمایی بودند.

پی نوشت ۲:نوشتن شعر فروغ با عنوان «به همین سادگی» بدون اعلام نام شاعر باعث شده که بعد از اون نیاز باشه اعلام کنم که اینها رو خودم نوشتم!قول می دم که اگه نوشته ای از خودم نبود حتما اسم صاحبش رو بنویسم.اون دفعه هم از دستم در رفت!

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢