بهترین دوست بی تفاوت

چندی پیش مقاله هایی در شهروند امروز چاپ شد در باره ی اینکه مهم نیست کتاب می خوانید یا نه.نوشته ها انقدر خوب و مفید بود که هنوز هوس نوشتن درباره ی کتاب و کتاب خوانی از سرم نیفتاده است!

دو نکته را می خواستم ذکر کنم که از دومی به خاطر شباهت های زیادش به پست «الاغ عزیز» می گذرم و دوباره خواندن آن را توصیه می کنم!این نکته تاکید بر موقعیتی دارد که شما مفاهیم مورد نظر کتاب را درک هم کرده باشید؛ بحث به آنجا باز می گردد که آیا در نوع زندگیتان تاثیری هم دارد یا خیر که جواب من را اگر بخواهید این است که معمولا خیر.فقط می توانید از مفاهیم آن در جهت خلق استفاده کنید .برای مثال می توانید با خواندن کتابی درباره ی موسیقی مدرن، هر جا موضوع بحث یه سمت مدرنیسم رفت درباره ی موسیقی مدرن حرف بزنید.یا می توانید مقاله ای درباره اش بنویسید یا...صد البته از آن به بعد می توانید موسیقی مدرن را فهم کنید که متاسفانه من در همان پست فراموش کردم که حرفی از عمل فهم کردن بزنم.

نکته ی اول درباره ی چگونگی خواندن کتاب است.خواندن هر نوع کتابی فرهنگ خاص خود را دارد.مسلما برای خواندن یک رمان روان نیازی به خط کشیدن یا نکته برداری نیست ولی وقتی با یک کتاب ثقیل مواجه می شویم مطمئنا نمی توانیم اولا با همان سرعت رمان خوانی کتاب را به پایان ببریم دوما هم نمی توانیم با همان تمرکز اندک خواندن را پیش ببریم و امیدوار به فهم کامل آن باشیم.مگر اینکه قرار باشد نام کتاب را به کلکسیون کتابهایی که خوانده ایم اضافه کنیم یا نامش را در 360 بنویسیم!! همین موضوع یعنی رعایت نکردن فرهنگ به خصوص خواندن هر کتاب به نظر من مهمترین عامل نصفه گذاشتن کتابهایی است که به دست می گیریم و گویا این اتفاق این روزها بسیار شایع شده است.

 

پ ن: خط خطی چهار ساله شد!

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٦


در حوالی جشنواره فيلم فجر

۱.تا فیلمسازان بهانه ای به اسم سانسور دولتی دارند می توانند ایراد کارشان در ناتوانی در ساخت فیلم خوب را متوجه این قضیه بدانند.ولی واقعا خدا آن روز را بخیر کند که سانسوری در کار نباشد و هنرمندان عزیزمان بخواهند با همین سطح سواد فیلم بسازند.باید منتظر چه بهانه ای بود خدا می داند.به هر حال اولین قدم برای رسیدن به نتیجه ی مطلوب حذف فضای ممیزی است،چه علت بد بودن فیلمها بی سوادی و بی هنری سازندگان آنها باشد چه بهانه ی معروف آنها و چه -همانطور که من فکر می کنم- ترکیبی از این دو مورد.

مشخصا تنها دو راه برای گرفتن این بهانه از عالمان عالی قدرمان داریم.یا به کل باید از بالای حکومت خبری بشود و همه چیز دگرگون؛که به شوخی می ماند و یا باید در سینما تحولی رخ دهد.مسلما انقلاب هر اجتماعی را افراد آن اجتماع ایجاد می کنند.مسعود ده نمکی که مشکلی با این قضایا ندارد،می ماند خانه ی سینما!!آنجا هم که گویا خبری نیست،پس افراد متضرر قضیه باید دست به کار شوند.عبارت «دست به کار شدن » نیز برای معنی دادن چندان گزینه های زیادی ندارد.مهمترین راهش تحریم است که باید مطمئنا به صورت صنفی شکل بگیرد و الا نهادهای سینمایی از اینکه فقط (برای مثال) فرمان آرا کنار بکشد متضرر نمی شوند.نهایتش این است که با فیلمی از سیروس الوند جایش را پر می کنند!

تحریم صنفی راهکار بسیار جالبی به نظر می آید ولی چرا این تحریم صنفی به این سادگیها صورت نمی گیرد؟دلیل را باید در دولتی بودن سینمای ایران جستجو کرد و اینکه افرادی مثل فرمان آرا که به صورت مستقل کار می کنند بسیار کمند و حاضر نیستند با چنین حرکاتی خود را از نان خوردن بیندازند.مگر اینکه مجبور شوند و مجبور شدنشان نیاز به حمایت نشدن از طرف مردم دارد و حمایت نکردن مردم نیاز به این دارد که سطح شعور سینمایی و هنریشان بالا برود تا درک کنند که پولی که برای خرید بلیط ها هدر می دهند بهتر است خرج حمایت از سریالهای خانواده شود... .مسلما هم همه حاضرند بهترین فیلم جشنواره مان «روز سوم» باشد تا اینکه زور بزنند و سطح شعور ملت را بالا ببرند!

جدا نا امید کننده است.امیدوارم استدلالهای غلط من بحث را به این نتیجه رسانده باشد.

۲.پارسال به این نتیجه رسیدم که جز برای دور هم بودن در صف فیلمهای بلند جشنواره نایستم.امسال به این نتیجه رسیدم که کلا فیلمهای ایرانی جشنواره به جز فیلمهای کارگردانان و نویسندگان محبوبم را نبینم که اگر باز هم صف طولانی در کار باشد به زحمتش نمی ارزد.

دوستان توجیه گر همیشه در صحنه تنها جواب به ظاهر منطقی که می توانند برای وقت کشی چهار پنج ساعته و چه بسا بیشتر در صف های طویل بدهند این است که ممکن است فیلمهای خوب دچار بلایی بشوند که بر سر «سنتوری» آمد.در جواب این دوستان باید در نهایت احترام گفت که «به درک!».اگر از عاشقان سینمای خوب هستید تا بخواهید فیلم خوب در بیرون جشنواره و سینماها ریخته است (و اینطور که معلوم است فقط در بیرون جشنواره و سینما ریخته است).اگر هم که نیستید و فقط فیلم ایرانی دوست دارید فقط می شود در مقابلتان سکوت کرد و برای توانایی ایجاد حفره ی چهار پنج ساعته در برنامه تان بهتان تبریک گفت!

۳.ما به عنوان ملت فوتبال دوست شناخته می شویم.فکر کنم همانهایی که فقط ورزشگاه آزادی را دیده اند و به ملت ما می گویند فوتبال دوست اگر در روزهای جشنواره سری به محله ی سینمایی تهران بزنند نظرشان عوض شود.ریشه یابی اینکه چرا وضعیت به این شکل است باشد با بزرگترها.اینجا فقط سعی می کنم چیزهایی را بگویم که اجازه ی گفته شدنشان در رسانه های جمعی به غیر از وبلاگ داده نمی شود.

۴.دیروز فیلم «دیوار» را دیدم.به این نتیجه رسیدم که واقعا دیدن فیلم بد برای دانشجویان سینما‌(چه از نوع رسمی دولتی و چه غیر رسمی مثل من!)گاهی از دیدن فیلم خوب نیز مفیدتر است... .اگر دیدید این فیلم جایزه بهترین فیلم را هم گرفت اصلا تعجب نکنید،هنوز باورم نمی شود؛ امروز در تلویزیون دیدم که «باد در علفزار می پیچد» در یک بخش بهترین شد.تمام شب را دعا می کنم که اشتباه شنیده باشم)

(اگر فیلم دیوار را دیدید لطفا به پایان خوش آن دقت کنید.یا واقعا بحث سانسور در سینمای ایران خیلی خیلی جدی است یا جناب فیلمنامه نویس خیلی خیلی کودن است که فیلمی اجتماعی و انتقادی را اینگونه پایان می دهد)

۵.فیلمها گاهی بسیار امیدوار کننده هستند.مثلا با دیدن فیلم «شب» به این نتیجه می رسید که می توانید در عرض پنج روز فیلم بسازید که دو روز اول مربوط به منتظر شدن برای تمام شدن فیلمنامه ی مادربزرگتان می باشد که طرح فیلمنامه را از عمه تان گرفته است، روز سوم مربوط به گرفتن مجوز ساخت(چون فیلم مربوط به مشهد مقدس است)،روز چهارم مربوط به مهیا کردن عوامل ساخت فیلم از قبیل فیلمبردار و صدابردار و نورپرداز و ... و روز پنجم مربوط به تمرین با بازیگران و فیلمبرداری و تدوین و صداگذاری و ... . البته شاید چون دوربین موبایلتان کیفیت کافی برای فیلمبرداری فیلم سینمایی را ندارد مجبور باشید یک روز هم از دوست و آشنا سراغ هندی کم را بگیرید.شما اصلا فرض کنید شش روز.

(توجهتون رو به اس ام اسی که الان برام اومد جلب می کنم(جدا همین الان که این نوشته رو می نویسم برام اومد،به ساعت پست شدن این نوشته دقت کنید)؛می خوام در ادامه ی بحث ۲ بگم که اگه یه «سنتوری» خوب بوده (که من مطمئن نیستم) دلیل نمیشه هر فیلمی که صفش طولانی باشه همه رو راضی کنه (هر چند آقای کیمیایی در این زمینه همه رو روسفید کردن!) :

اصلا برام مهم نیست که بیداری یا نه،ولی من از ساعت ۵ تا ۸ تو صف بودم واسه «همیشه {پای یک زن در میان است}»...واسه ساعت ۱۰.۵ {که رفتم فیلم رو دیدم}.نوید آشغال بود،ببین،اه...)

 

حرف که زیاد هست،مخصوصا راجع به تحلیل های تماشاگران از فیلمها که باشد برای بعد!فعلا همین بس که یک نفر این طور نوشت و باعث شد من پس از مدتها از یک پست وبلاگ واقعا لذت ببرم:

«فیلم ببینید و تحلیل کنید ولی گنده گوزی نکنید!»

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٠


کوفت

عنوان پست: داستان خرسهای پاندای همجنس باز نر از زبان خرس پاندای ماده ای که دوست پسری در توهم داشت

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو همه چی:

ورم توهم، ورم توهم، ورم توهم، ورم توهم، ورم توهم، ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم، ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم،  ورم توهم

 

بزرگ می شیم...خدا کنه یادمون نره.

این روزها به این فکر می کنم که شاید آن قاضی عادلی که باید بین انسانها حکم کند که چه کسی درست می گوید و زندگی می کند؛ آینده است.امیدوارم حداقل.

ساکت،حرف نزن.

 

پ ن ۱: قصه اصلا عاشقانه نیست،درباره ی عقاید افراد راجع به خودشان است.

پ ن ۱: اگر صد تا مثل من هم آفریده می شد، من می دونم که هیچ کدومشون نمی تونستن شاعر بشن.

پ ن ۲: راجع به نوشته های این مدتم باهام بحث نکنید.اگه دوست داشتید می تونید بگید خیلی قشنگ بود.من هم تشکر می کنم.

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٧


اين است

روشنفکرا خیلی خیلی باید بدو ان تا توی مسائل ساده و روزمره زندگی به مردم عادی برسن؛ خیلی.

یادت باشه هر وقت بهشون رسیدی سکوت کنی.

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٧


تغییر تقعر

نورپردازی کن،بهار موسم گل نیست،در خود بخوان،هیچ یادت هست،سکوت کن،نفهم!

نفهم،هزار ساله شو،قاضی عادل،پدر خوانده ببین،شبها که ستاره هم فروخفته است،لینک بده،من هستم،پیکر عریان کن،من خواب دیدم،بی ارزش،منو ببین،خفه شو!

نفهم،ول کن!

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٦