سينا صديقی

خوب سال تحصیلی شروع شد!کلاسم بد نیست.با اون کسایی که نمی خواستم بیفتم نیفتادم و با بعضی از اونایی هم که می خواستم بیفتم افتادم!(چقدر افتادم)

1.مهمترین اتفاق امروز یک نیم نگاه بود.حدود سه سال پیش یکه از بهترین دوستامو(نمی گم بهترین چون همیشه هر کی میمیره عزیز می شه و همه می گن بهترین دوستم بود!)توی سانحه ی رانندگی از دست دادم!وقتی توی طبقمون مبهوت تغییرات ایجاد شده بودم یک لحظه سینا رو دیدم(سینا همونه که مرد دیگه!) روش خیره شدم!دیدم نه!یه اولیه تازه وارده!ولی با سینای خودمون مو نمی زد!نصف زنگهای تفریح و ناهار رو بهش خیره شده بودم!خوب شد منو ندید و الا فکر می کرد من ...ام!(به کسای ديگه هم البته خيره شدما!)

2.در روز اول مدرسه دکمه ی پیرنم کنده شد!

3.در فاصله ی 5 دقیقه یک نفر بهم گفت لیبرال و دیگری گفت دیکتانور!جل الخالق.

4.یه چیزی رو دقت کرده باشید(بچه های مدرسه)اون موجی که يه دفعه بين بچه هامون برای داشتن وبلاگ به وجود اومده بود تموم شده.جز اون شايد فقط ۳ تا از اونا باقی مونده باشه که خوب منم جزشونم!افتخاريه!آخه وبلاگی که سابقش زياد باشه مطمئنا احتمال قوی بودنش بيشتره!

۵.يه مژده برای پائولو کوئليو خونا!يه کتاب نوشته به اسم يازده دقيقه که عمراْ ترجمه نمی شه!آخه درباره ی يه دختر ...ه.بيشتر درباره ی سکس و عشق صحبت کرده!(حالا چه حالی ميده قبلا ترجمه شده باشه،آی می خنديم!)

۶.بحث دعا رو بيخيال!يک کم سخته!ولی درباره ی جنگ.من به نظرم ارتش بيست ميليونیديگه قدرت سابق رو نداره.اين بچه غرتی ها که نمی رن بجنگن!پس کلا درصد خيلی کمی از جوونا می مونن که اونها هم بسيجين!از اين جماعت بسيجی(و گاه غير بسيجی)عده ای جگرش رو ندارن عده ای هم که عاقلن می گن برای چی بايد بريم بجنگيم.حالا ببين چند درصد خود اين جماعت جواب مناسب رو پيدا می کنن و می رن به جنگ... .من ديگه حرفی ندارم!

۷.تو يه وبلاگ نظرسنجی جالبی ديدم.بريد ببينيد---->اينجا!

۸.وبلاگ سقراط چه طور بود؟!

۹.راستی از اورکات برای کرم ريختن استفاده های زيادی ميشه کرد!تازه دارم بهش علاقه مند ميشم!

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٤