وضعيت من

۱:من تو يک فرودگاه نشسته بودم.منتظر بودم هواپيما بياد.اعلام کردن که بايد برم سوار شم.کمی از راه رو رفته بودم که يک نفر دستم رو گرفت و گفت که فرودگاه شهر همسايه هواپيمای جت داره.اگه يک کم صبر کنی و ديرتر راه بيفتی راحتتر می رسی.گفتم باشه...!

۲:داشتم راه می رفتم يک دفعه يک فنر به لباسم گير کرد.باهاش عقب رفتم.باز هم عقبتر و باز هم... .هنوز هم دارم عقبتر می رم تا اين فنر فشرده تر بشه...!

اگه نفهميدی فشار نيار؛قرار نيست بفهمی!

می خوام دفترچه ی يادداشت رو امتحان کنم.ديگه حداقل اين قدر وقت نمی گيره.

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۸


-+-+-

می گفت هميشه درست و غلط بودن رو با يه معيار ثابت بسنج که خوبی ها و بديها به مروره زمان برات عوض نشن معيار ثابتی جز خدا می شناسی

يک چيز ديگه هم می گفت:وقتی فکر کنی وقت زياده،وقت کم مياری و بالعکس.

خدا کنه کمکش کرده باشم.

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۳


خداحافظی؟!

۱.سلام

۲.از آقا يا خانم بی نام که به مطلب عزاداری(۱) نظر دادن خواهش می کنم بهم ميل بزنن

۳.نمی دونم...می خوام يه چيزی ازتون درخواست کنم،ديگه خيلی کمتر به اينجا سر بزنيد،من ديگه نمی تونم بنويسم.البته شايد بعضی وقتها نوشتم ولی ارزشش رو نداره که مرتب به اينجا سر بزنيد.

۴.دليلش هم اميدوارم براتون مهم نباشه

۵.از همه ی دوستانی که توی اين مدت لطف داشتن و مطالب رو می خوندن متشکرم!

۶.اميدوارم همونطور که اينجا برای من مفيد بوده برای شما هم مفيد بوده باشه.

۷.هيچی ديگه...خوشحال شديم.

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠


فقط دوست داشتم چيزی بنويسم

winamp داره کار خودش رو می کنه،Here without you /ياد يه سؤال قديمی افتادم:از کجا می فهميد يک نفر رو دوست داريد يا نه؟!

امروز از شيراز رسيدم،حتماْ خاطراتش رو می نويسم.

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٦