ازدواج و ...

سلام

این مقاله رو دیروز توی یک روزنامه دیدم:

...از میان 4581 پاسخگو،872 نفر نجابت را مهمترین خصوصیت زن خوب برای ازدواج ذکر کرده اند.804 نفر ایمان و تقوا،712 نفر اخلاق و رفتار خوب، 400 نفر صداقت، 331 نفر خانه داری و کدبانویی،254 نفر با درک و فهم بودن، 240 نفر قانع بودن،176 نفر حجاب،159 نفر سازگاری و اطاعت،153 نفر تفاهم، 124 نفر خانواده دار بودن، 78 نفر گذشت،66 نفر تحصیلات، 22 نفر زیبایی و 101 نفر سایر موارد را بهترین خصوصیات یک زن خوب برای ازدواج دانسته اند.

...طبق این آمار ،1017 نفر مهمترین خصوصیت یک مرد برای ازدواج را با ایمان بودن،955 نفر صداقت،944 نفر اخلاق خوب،290 نفر مسئولیت پذیر بودن،228 نفر تفاهم و گذشت و فداکاری، 221 نفر درک و فهم، 220 نفر فعال و پرتلاش بودن،202 نفر شغل مناسب،158 نفر نجابت 112 نفر سالم بودن،106 نفر وضع مالی خوب،102 نفر اقتدار و 26 نفر سایر موارد را بهترین خصوصیات یک مرد خوب برای ازدواج دانسته اند.

...در همین آمار مشخص شده است که از میان 4555 نفر، بیشتر پاسخگویان یعنی 2518 نفر سن مناسب برای ازدواج پسران را 21 تا 25 سالگی ذکر کرده اند و تقریباً همین تعداد پاسخگویان، سن مناسب برای ازدواج دختران را 16 تا 20 سالگی دانسته اند.همین طور در این آمار مشخص شده است که از 4497 نفر پاسخگو ،49.8% پاسخگویان مخالف معاشرت و دوستی دختر و پسر قبل از ازدواج هستند،38.4% موافق و 11.8% مردد.از میان 4465 پاسخگو ،در برابر این پرسش که اگر دختر و پسری بخواهند با یکدیگر ازدواج کنند اما پدر و مادرشان با ازدواج آنها کاملاً مخالف باشند،به نظر شما آنها باید چه کنند؟3047 پاسخ داده اند که باید جلب رضایت پدر و مادر برای ازدواج صورت گیرد، 788 نفر پاسخ داده اند که ازدواج نکنند و تنها 492 نفر پاسخ داده اند که با هم ازدواج کنند... .

حالا اینا رو گفتم برای چی؟!شاید فکر کنید برای کسی به سن و سال من (16 سال) کمی زود باشه که به این موضوع ها فکر کنم؛ولی بالاخره از این کار ضرر که نمی کنم!

شما اگه حوصله داشتید به این سؤالا خودتون جواب بدید و اگه خیلی دیگه وقت داشتید برای من هم بنویسید!

سؤالا رو دوباره میگم:

1.به نظرتون مهمترین خصوصیت خوب جنس مخالفتون برای ازدواج چیه؟!

2.سن مناسب ازدواج برای دو جنس در چه حدودیه؟!

3.نظرتون درباره ی رابطه ی دختر و پسر قبل از ازدواج چیه؟!

4. اگر دختر و پسری بخوان با هم ازدواج کنن اما پدر و مادرشون با ازدواج آنها کاملاً مخالف باشن،به نظر شما آنها باید چه کنن؟

 

سؤالا ناموسی که نبود؟!

 

 

 

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۸


!Without any fault

چقدر سخته يه آدم رو به حالت عادی برگردوني!

ماشین داداشم!

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥


داستان(۲)

سلام

این داستانی بود که به عنوان تکلیف به معلم ادبیات دادم(البته با اندکی تصرف در نوشته ی اصلی!):

 

ماه زیبا

دیر وقت بود و همه جا تاریک.در را باز کرد و آرام پا به کوچه گذاشت.تاریک بود ولی باز هم آسمان او را به یاد محمود می انداخت.چون ماه هنوز آنجا بود... .به اطرافش نگاه می کرد.از اینکه بمیرد می ترسید؛می ترسید دیگر او را نتواند ببیند.

 در خیابان می دوید.بادی که به او برخورد می کرد را اصلاً احساس نمی کرد.چشمهایش سیاهی می رفت.ولی هنوز می توانست پژوی سفید رنگی که مدام چراغ می زد و به دنبال او حرکت می کرد را ببیند.فرصت کم بود امٌا نباید به پژو مستقیم نگاه می کرد.محمود حتماً ناراحت می شد.اینها مهم نبود.او فقط می خواست محمود را ببیند.مزه ی تلخ قرصهایی را که خورده بود هنوز در دهانش احساس می کرد؛این هم اصلاً نا امیدش نمی کرد.افسوس این را می خورد که ای کاش قبل از خوردن قرصها به ماه نگاه کرده بود.فرصت افسوس خوردن هم نداشت.دیگر پژو را هم نمی دید.ولی خاطرات محمود چیزهایی نبودند که با چند قرص از جلوی چشمش دور شوند.

فریاد زد.صدایش در خیابان پیچید.کسی صدایش را نمی شنید.سرش را رو به آسمان کرد و بلندتر فریاد زد.این بار دیگر صدایش نمی پیچید.فقط خودش نبود که این صدا را می شنید.هنوز هم هیچ بادی  احساس نمی کرد.

.نگاهش باز به ماه افتاد.راستی ماه هیچ وقت به این زیبایی نبود!

دیگر نمی توانست به این فکر کند که چرا هیچ ستاره ای در کنار ماه نمی بیند.

***

مهتاب روی تخت بیمارستان بود.محمود با ترس و اضطراب به این سو و آن سو می رفت.نمی توانست به مهتاب نگاه کند...هوا روشن شده بود.

 

 

کسی فهمید چی شد؟!

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸


عزاداری(۲)

ادامه:

با یک نفر دیگه که درباره ی دلیل عزاداری صحبت کردم بهم گفت دنبال دلیل نگرد.مردم به خاطر عشقشون به امام حسین(ع) این کارها رو می کنن و کاری که از روی عشق باشه می دونید که دلیلی براش وجود نداره(به جز عشق!).به نظر من این کاملاً منطقیه و هیچ اشکالی هم بهش وارد نیست ولی اگر این جور باشه مطمئناً کسی نباید برای گریه کردن سعی بکنه(واضحه!)جوابش اینه که توی احادیث به عزاداری و گریه کردن سفارش شده و حتی اومده که یک قطره اشک برای امام حسین کلی گناه رو پاک می کنه!اینجا باز هم به همون اختلاف همیشگی می رسیم که بعضی ها احادیث رو قبول ندارن!پس نمیشه برای همه حکم قاطع داد!(به زبان دیگر اینجا کم میاریم!البته می شه درباره ی صحت حدیث بحث کرد)

عزاداری ها سطح های مختلف داره.سطح عادیش همونه که معمولاً دیده می شه و به دور از هر گونه هیجانه!منظورم اینه که فقط به گریه و سینه زنی محدود می شه.ولی حرف من درباره ی سطح های بالاتره.من شب آخر (با دوچرخه از یوسف آباد تا میدون حر ساعت 10:30 شب!)به مراسم عزاداری مدرسه رفتم که عزاداری مردم رو تماشا کنم(که دیگه متاُسف نباشم!)برای صحبتم از یک تشبیه استفاده می کنم.(امیدوارم به کسی برنخوره)به نظرم بعضی از این مراسم شباهت خیلی زیادی به کنسرتهای متال داره!جا خوردید؟!حالا می گم چرا...اول هر دوی این مراسم مردم حالت عادی دارن.کمی که می گذره از خودشون بی خود می شن.دیگه حالشون رو نمی فهمن.تو کنسرت گیتار خرد می کنن و تو مراسم عزاداری تو سر و کلٌه ی خودشون می زنن.(بعضی وقتها با مشت!)حالا من اصلاً کاری به مراسم قمه زنی ندارم...بعد از مراسم هم همه به حالت عادیشون بر می گردن.حالا می خوام بررسی کنم.توی کنسرت متال نوع آهنگ و ریتمشه که باعث می شه اون احساس به آدما دست بده.ولی تو مراسم عزاداری چی؟!...

ادامه دارد---->

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٢


عزاداری(۱)

سلام

قرار بود درباره ی عزاداری بنویسم.مطمئنم که آخر سر عمراً هیچ کس باهام موافق نیست ولی خوب نظر منه و برای خودش محترم!خوشحال می شم نظراتتون رو چه اینجا چه تو مِیلاتون ببینم.یک سری هم از اینها ناراحت می شن.ولی چون من به آزادی بیان اعتقاد دارم هر چی بخوام می نویسم(به مقدسات هم توهین نمی کنم!)

مدت زیادی نیست که از مراسم عزاداری محرم می گذره.من تا به حال تو این مراسم شرکت نکرده بودم(متاُسفانه البته)برای همین برام یه سری چیزا جدید بود.

مهمترین چیزی که این وسط وجود داشت این بود که هدف از عزاداری چیه و این همه مردم برای چی عزاداری می کنن.خوب من با خیلی ها صحبت کردم.یکی از این صحبتها رو می تونید اینجا ببینید(من جاتون بودم می خوندمش)

اگر متنی که لینک دادم رو خوندی اینجا رو هم می تونی بخونی:توی این متن جایی که جنبه ی اجتماعی بررسی شده یک اشکال وجود داره و اون هم اینکه گفته شده عزاداری برای فاجعه ی کربلا خودش تبلیغی برای ارزشهای انسانی است.این گفته برای کسی است که دارد از بیرون به موضوع نگاه می کند.یعنی اینکه مثلاً برای جامعه ی اسلامی بسیار خوب است که تبلیغات برای ارزشهای انسانی صورت بگیرد ولی آیا آن کسی که عزاداری می کند بخاطر جامعه ی اسلامی این کار را انجام میدهد؟خیر!هیچ وقت این طور نیست.این فایده برای شخص عزادار وجود ندارد-و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکند-این مورد از فوایدی است که به جامعه می رسه و بعید می دونم کسی (البته به جز قدرتها) با این دلیل مشغول به عزاداری بشه.من که به شخصه حاضر نیستم به خاطر جامعه عزاداری کنم.

اگر عزاداری ها نقش یادآوری برای انسان داشته باشه(ارزشهای انسانی)مطمئناً چیز مفیدیه ولی آیا تو این مورد باز هم نیازی به اینکه سینه بزنیم هست؟بعید می دونم.چون این سینه زدنها نیست که مارو به یاد واقعه ی کربلا می ندازه...(تابلوِ چی می خوام بگم)

در ادامه ی متن اومده که عزاداری صف کشی در مقابل بدی(یزید فعلی)است.من این رو فقط به عنوان یک نماد قبول دارم.نماد بیزاری از شر.ولی آیا این نماد دردی رو دوا می کنه؟شاید فقط خود انسانهای عزادار از دیدن این نماد تغییراتی بکنن(واضحه چی می گم؟!)مطمئن هم هستم که این صف کشی مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی(و مخصوصاً انگلیس) نیست!

درباره ی اینکه چه جوری عزاداری باعث نزدیکی دل انسان به خدا می شه هیچ اطلاعی ندارم برای همین فعلاً چیزی دربارش نمی گم(البته تجربه داشتم ولی منشاُ رو نمی دونم)

اون قسمتی که قرار به بعضی ها بر بخوره باشه برای بعد...!

ادامه دارد---->

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٠


مسافرت

سلام

دير وقته.فردا(يعنی امروز--->ساعت رو نگا) بايد برم اصفهان.دهم برمی گردم.تا اون موقع اگه دلتون تنگ شد می تونيد بريد پيغامهای قبلی رو بخونيد و نظر بديد.

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٥


 

تا حالا شده احساس کنی به يه نفر نياز داری که با تمام وجود دوستش داشته باشی؟!

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳