خوشگليت!

سلام

بابا این scorpions که آهنگاش قشنگه،نمی فهمم چرا همه ازشون بدشون میاد.حالا که حرفه آهنگ شد یه آهنگ معرفی می کنم بری گوش کنی: shut up  مالهblack eyed peas  .خیلی هم قشنگ نیستا ولی به گوش کردنش می ارزه.من خودم معمولا متال گوش می دم.چقدر بده آدم واقعا از یه چیز که مد شده خوشش بیاد!درباره ی آهنگ هم یه روز حرف می زنم.

هنوز درباره ی اینکه آدرس این وبلاگ رو به بقیه بدم یا نه شک دارم.از یه طرف دوست دارم نظر بقیه رو بدونم از یه طرف هم نمی خوام همه ی چیزایی رو که می نویسم بقیه بخونن...بگذرم!

الان باید سر کلاس رده ب باشم!هم اینکه حوصلش رو نداشتم هم اینکه به نظرم تا یه حدی وقت تلف کردنه...باز هم بگذرم!

امروز می خوام درباره ی زیبایی چهره حرف بزنم.به جز یه سری آدمای خاص فکر نکنم کسی باشه که بگه زیبایی چهره یا همون خوشگلی بده!(خوشگل یا خوشکل؟از خوش هیکل میاد؟!)

حالا وارد دلیلش نمی شم...فقط یه سوالی دارم.اگه خوشگلی خوبه چرا مثلا پسرا نباید ابرو بردارن؟!کی گفته ابرو برداشتن ماله دختراس؟اگه ابرو برداشتن باعث زیبایی می شه دیگه فکر نکنم برا دختر پسر فرق داشته باشه!البته این مثال ابرو خیلی خاصه.خودت مثالهای بهتری بلدی!

یه جوابی که می شه به این سوال داد اینه که خوب تو عرف جامعه ی ما نیست.اگه یه نفر بخاطر اینکه دوست داره زیبا جلوه کنه یه کاری بکنه دیگه به این کار نداره که عرف جامعه هست یا نه،کار خودش رو می کنه!پس نتیجه گیری اینه که نباید به آقای گلزار بخاطر ابرو برداشتن گیر داد یا پشت سرش حرف زد!

حالا موضوع جالب این وسط اینه که یه سری از بچه ها تو مدرسه فکر می کنن من ابرو بر می دارم.اینو که ببینن دبگه مطمین (همزه روی ی کدومه؟!) میشن!

یه چیز دیگه.یه سوال ازتون دارم .می خوام ببینم فقط خودم اینجوریم یا یه چیزه عادیه!شما اگه یکی رو ببینید که نیم ساعت جلو آینه به خودش ور می ره اعصابتون خرد می شه یا نه؟من حتی از اینکه آدما تا از جلوی آینه رد می شن خودشون رو نگاه می کنن هم بدم میاد!یه مدت اینجوری بودم.ولی الان دیگه عمرا...!کلا من با آینه مشکل دارم به جز بعضی وقتها...!

رو می کنم به آینه/من جای آینه می شکنم

رو به خودم داد میزنم/این آینه است یا که منم

 

این شعر هیچ ربطی به موضوع نداشت(یک کم داشتا!).فقط خواستم یادی از داریوش کرده باشیم!

 

«افکار جايگاهی بالاتر از دنيای ظاهری دارند»

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۳٠


قضاوت

سلام

امروز خواستم برم blogger که وبلاگم رو اونجا ادامه بدم.بعد از کلی دنگ و فنگ فهمیدم که اونجا نظر بدین نداره.دیدم اینجوری یک کم بی مزه میشه و من هم به یه سری از چیزایی که می خوام نمی رسم!برا همین بی خیال شدم!عدنان و ممد راست می گنا navidivan  بهتر بود.حیف شد،دیگه نمی شه عوضش کرد...

حرف برا زدن زیاد دارم ولی خیلی خسته ام. امروز کلی با بچه ها فوتبال زدیم،صبحش هم نا جوان مردانه مسابقه رو باختیم...!نکته ی قابل توجه فقط حرفی بود که آخر سر قربون بهم زد.امروز دربارش حرف نمی زنم ولی فقط می گم که چی گفت: آدم باید بین گزینه ها همیشه انتخاب کنه،همین...!البته می دونم منظورش چی بود.درباره ی دوستی هام بود.حالا بعدا دربارش حرف می زنم...

راستی دیروز یادم رفت بگم : می دونستی دیروز متقارن بود؟ : 28/11/82 !تا 8 سال دیگه هم این جوری نمیشه!

امروز می خوام درباره ی حرفی که آقای مقدسی دیروز سر کلاس زدن حرف بزنم.حرفشون درباره ی قضاوت درباره ی آدمها بود.قبل از اینکه چیزی در این باره بگم  یه یاد آوری می کنم.یه سخنی هست به این مضمون که اگر آدمها همه ی چیزهایی رو که بلد بودن رو به یاد می آوردن دنیا بهشتی دیگر بود!درباره ی این موضوع قضاوت کردن هم همین طوره؛امروز یاد می گیریم که نباید درباره ی آدما قضاوت کنیم ولی فردا ...! (اه عجب کیبورد آشغالی!)

جدی به این فکر کردید که چقدر ما راحت درباره ی هم قضاوت می کنیم؟اصلا ما کی هستیم که بخوایم درباره ی خوب یا بد بودن آدما نظر بدیم؟!یا به اندازه ی کافی اطرافیامون رو می شناسیم که بتونیم دربارشون حرف بزنیم؟یا...؟!

بارها شده که درباره ی آدما اشتباه قضاوت کردم.منظورم از اشتباه اینه که الان مثل قبل دربارشون فکر نمی کنم.البته یه سری هم هستن که هیچ وقت نظرم دربارشون عوض نشده.ولی آخه دلیل نمیشه که...!

جدی دیگه نمی تونم بنویسم...

فعلا(تنوین چه جوریه؟)

 «به ارزش واقعی خويش آگاه شويد تا هرگز از بين نرويد»

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٩


شروع

سلام

کلا تايپ فارسيم افتضاحه! برا همين بعيد می دونم که بتونم پيغام های طولانی بذارم.فعلا دارم يه برنامه به اسم ‌fmail دانلود می کنم که احتمالا تايپم رو سريع می کنه.البته حجش زياده برا همين کلی طول می کشه. 

گفتم بايد همين روز اول يه چيزايی رو مشخص کنم.مهمترينش اینه که من اين وبلاگ رو برای خودم می نويسم برای همين اگه آدرس اينجا رو به کسی بدي ناراحت می شم(تهديد خفن!).بعدش درباره ی موضوعاتی که دربارشون اينجا می نويسم.من خودم رو صاحب اختيار می دونم و هر چی بخوام اينجا می نويسم!همون طور که گفتم هم اينجا مال منه و هيچ اصراری وجود نداره که چند وقت يه بار سر بزنی!

می دونم که حالت رو به هم زدم ولی لازم بود!

در مورد آدرس وبلاگ! با ممد و ...(هنوز اسم انتخاب نشده) مونده بوديم آدرس رو چی بذاریم که ممد متوجه بر عکس اسم من شد!بعد از چند بار تغيير، اين اسم متقارن رو انتخاب کرديم!می دونم ضايست ولی جالبه!

دليلهايی هم که اين وبلاگ ساخته شد رو تا جايی که ممکن بشه بهت می گم.چند وقت پيش تو وبلاگ امير  يه جمله ی قشنگ ديدم :

« آنان که نمیتوانند گذشته را به یاد آورند، محکوم‌اند دوباره آن را تکرار کنند »

 

فکر نکنم توضيح بيشتر بخواد فقط برای اونايی که منو نمی شناسن بگم که من خيلی بيشتر از اونی که بتونی تصورش رو بکنی فراموشکارم!دليل بعديش هم اينه که خيلی وقتا می ديدم کلی حرف برای زدن دارم ولی کسی نيست بهش بگم؛خوب از این به بعد هست ديگه!دليل بعد هم کمک خواستن از تو .اميدوارم بتوني جواب سوالهام رو بدی (به صورت نظر باشه بهتره!)دليل بعدی رو هم نمی تونم بگم!

 

« سرگشتگی و حيرت آغاز دانش است»

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢۸